پس بيرون آمد در حالى كه دندانهايش بهم مىخورد ، پس حليمه بسوى عبد المطلب رفته و او را خبر داد بداستان ، پس بيرون آمد و خانه را طواف نمود و خداى سبحان را خواند ، پس ندايى شنيد كه او را به جايگاه محمد صلّى اللَّه عليه و آله خبر داد ، پس عبد المطلب به راه افتاد و ورقه بن نوفل او را در راه ديد و با هم آمدند پيامبر ( ص ) زير درختى ايستاده و شاخهها را ميكشد و با برگهاى آن بازى مىكند ، پس عبد المطلب گفت جانم بفداى تو و او را برداشته و بمكّه برگردانيد .
6 - سعيد بن مسيب گويد : روايت شده كه آن حضرت ( ص ) با عمويش ابو طالب در كاروان ميسره غلام حضرت خديجه بسوى شام مسافرت نمود و در ميان راه كه او سوار بود شب تاريكى شيطان آمد و مهار شتر را گرفت و از راه بدر برد ، پس جبرئيل آمد دميد بشيطان كه او را بحبشه پرت نمود و آن حضرت را به كاروان برگردانيد ، پس خداوند به اين سبب بر او منّت گذارد .
7 - اينكه يعنى تو را يافت گمنام در ميان قومت كه نميشناختند حق تو را ، پس ايشان را هدايت نمود بشناخت ، و ارشادشان نمود بفضل و مقام و اعتراف براستگويى تو ، و مقصود اينكه تو در ميان ايشان بىنام بودى و تو را ياد نمىكردند و شناخته نبودى ، پس خدا تو را بمردم معرّفى كرد تا تو را شناختند و بزرگداشتند و تعظيم كردند تو را .
( وَ وَجَدَكَ عائِلًا )
يعنى يافت تو را تهيدستى كه براى تو مالى نبود
( فَأَغْنى )
يعنى تو را بمال خديجه و غنائم جنگى توانگر ساخت .
مقاتل گويد : يعنى پس تو را بقناعت و راضى بودن به آنچه تو را عطا