است گفته مىشود در نزد راههاى كوهستانى دشمنى مىكند دشمنى كردنى پس او تنفّر نموده و رم مىكند .
و معاندت : منافرت طرفين و ضدّيت كردن با هم است و همين طور است عناد و شتر عنود يعنى شتر دموك و سركش .
شاعر ميگويد :
اذا نزلت فاجعلونى وسطا * انّى كبير لا اطيق العندا
وقتى من فرود آمدم مرا در ميان قرار دهيد بدرستى كه من سالخورده و نيرو و طاقت دشمنى و عداوت را ندارم .
ارهاق : اعجاز و مشقّت بزجر و خشونت است .
و صعود : گردنه كوهيست كه بالا رفتن بر آن دشوار و سخت است .
( و عبس يعبس عبوسا ) وقتيست كه رو ترش كند و عبوس و تكليح و تقطيب از نظر معنا نظيرهم است و ضدّ آن گشاده رويى و خوشرويى است .
و السّور : اوّل كراهت و ترش رويى است و ريشهء آن از يسر بالا مر يعنى وقتى تعجيل در آن كار كند و از اين است بسر ( خرماى نارس ) براى شتاب و سرعت حال او قبل از رطب شدن .
توبه شاعر گويد :
و قد را بتى منها صدود رأيته * و اعراضها عن حاجتى و بسورها « 1 »
و بتحقيق مرا كراهتى حاصل شد از او كه ديدم اعراض او را و اعراض او از حاجت و مراد من براى نارسى و خامى اوست .
هامش
( 1 ) شكايت از اعراض و تنفّر معشوقهاش مىكند كه تمكين نميكند از او .