شرح لغات :
الصالح : عامل صلاحى كه نيكو مىشود حالش بسبب آن در دين . و امّا مصلح پس آن فاعل صلاح است كه قائم مىشود بسبب اوامرى از امور . و براى همين خداى سبحان موصوف مىشود به اينكه مصلح است ( يا مصلح ) و موصوف نميشود به اينكه صالح است .
الطرائق : جمع طريقه و آن جهت مستمره مرتبهاى بعد از مرتبه ديگر است .
القدد : بمعنى قطع و جمع قده و آن مستمر بقداست در يك جهت .
الرّهق : لاحق كردن اسراف است در كار و آن ظلم و ستم است .
القاسط : به معناى جائر و بيدادگر است و المسقط بمعنى عادل ، و دادگر است . و نظير آن التّرب به معناى فقير و المترب به معناى توانگر و غنى است و اصل آن تراب است . پس اوّل مالش رفته و به خاك نشسته و چسبيده و دوّمى مترب ، مالش زياد شده تا بعدد و اندازهء خاك گرديده است ، و همين طور است قاسط كه او عدول از حقّ نموده و مقسط كه عدول بسوى حق كرده است . گويد :
قوم هم قتلوا ابن هند عنوة * عمر او هم قسطوا على النّعمان
مردمى كه ايشان كشتند عمر پسر هند را ناگهان و ايشان بودند كه ستم و ظلم كردند بر نعمان و او را بامر پرويز پادشاه ايران در زير پاى فيل انداخته و هلاك كردند . شاهد اين بيت قسطوا كه به معناى بيدادگرى آمده است . و ديگرى گفته :
قسطنا على الاملاك فى عهد تبّع * و من قبل ما اردى النفوس عقابها