سخت كه هيچ چيز براى ما باقى نگذارد ، پس سوار بر شتر خود شد در حالى كه پاى او را باز نكرده بود .
حذيفه گويد : در دل خود گفتم اگر اين دشمن خدا را تيرى زده و ميكشتم كار بزرگى كردهام پس تيرى در كمان گذارده و ميخواستم بر او بزنم و عالم را از شرّ وجود او پاك كنم كه ياد سفارش پيامبر ( ص ) افتادم كه فرمود كارى نكن تا برگردى ، پس تير را از كمان درآورده و خدمت رسول خدا " ص " رسيدم در حالى كه مشغول نماز بود ، و چون احساس برگشت مرا فرمود مرا نزد خود جاى داده و نماز خود را تمام كرد و فرمود چه خبر دارى ؟ پس تمام جريان را معروض داشتم .
و حافظ باسنادش از عبد اللَّه بن اوفى روايت نموده كه گفت رسول - خدا ( ص ) نفرين كرد بر احزاب و گفت
اللّهم انت منزل الكتاب سريع الحساب اهزم الاحزاب الهمّ اهزمهم و زلزلهم
بار خدايا تو نازل كننده كتاب و زود حسابى اين احزاب را فرار بده ، بار خدايا ايشان را هزيمت بده و زير و رو نموده و پراكنده كن .
و از ابى هريره روايت نموده كه رسول خدا ( ص ) در روز جنگ احزاب مىگفت :
« دعاء وحدت »
لا إله الّا اللَّه وحده وحده وحده انجز جنده و نصر عبده و غلب الاحزاب وحده فلا شيء بعده
« 1 » .
نيست خدايى مگر خداى عالم كه يكتا و بى همتاست ارتش خود را عزيز
هامش
( 1 ) - مترجم گويد : دعاء وحدتى كه شعار روز زمان انقلاب و جمهورى