تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
گفتگو ميكرد و به خدا سوگند كه از نظر لغت و زبان فصيحترين و داناترين مردم بود ، روزى به آن بزرگوار عرض كردم يا ابن رسول الله از شناسائى تو به اين لغتها با وجود اختلافات آنها در شگفت مىآيم حضرت فرمود اى ابا صلت من حجت خدايم بر خلق او و حقتعالى فرا نگيرد حجتى را بر قومى در حالى كه آن حجت بلغتهاى ايشان عارف نباشد آيا قول امير المؤمنين ( ع ) به تو نرسيده است كه فرمود فصل خطاب بما داده شده است و آيا فصل خطاب غير از شناسائى لغتها است .

« باب پنجاه و چهارم » « در جواب دادن آن بزرگوار مسائل حسن بن على الوشا را پيش از آنكه سؤال كند و در اين باب دو خبر ديگر است كه نظير باب دلالت بر امامت آن بزرگوار است »

از حسن بن على الوشا مروى است كه گفت پيش از آنكه با امامت حضرت رضا ( ع ) يقين كنم مسائل بسيارى كه از پدران آن بزرگوار عليهم السلام روايت شده بود نوشته و در كتابى جمع كرده بودم و غير از آنها مسائل ديگرى نيز بود كه ميخواستم آنها را تفتيش كرده و از آن حضرت اختبار كنم بنا بر اين آن كتاب را در آستين خود گذاشته و به منزل آن بزرگوار رفتم و ميخواستم در مجلس خلوتى نزد او رسيده و آن كتابت را به او بدهم پس در گوشهء نشستم و در طلب اذن از او متفكر بودم و جماعتى در خانه نشسته و با يك ديگر سخن ميگفتند و من به همين نوع حيران و سرگردان و متفكر بوده و در خيال بودم كه حيلهء كنم بلكه خود را به خدمت او برسانم كه در آن وقت غلامى از خانه بيرون آمد و كتابى در دستش بود و فرياد كرد كداميك از شما حسن بن على الوشا و پسر دختر ياسر بغدادى است من برخاستم و گفتم منم گفت مأمور شدم كه اين كتاب را به تو رسانم بگير اين را من آن كتاب را گرفته و دور شدم و در گوشه اى بقرائت آن پرداختم به خدا قسم كه در آن كتاب جواب كليه مسائل مورد حاجتم نوشته بود در آن وقت يقين كردم با امامت حضرت رضا ( ع ) و مذهب وقف بر موسى بن جعفر را واگذاشتم . دلالت ديگرى : از حسن بن على الوشا مروى است كه گفت حضرت رضا ( ع ) غلام خود را با رقعهء نزد من فرستاد ، در آن رقعه نوشته بود كه جامه اى كه فلان صفت و فلان قسم و در فلان موضوع است برايش بفرستم به آن فرستاده گفتم جامهء به اين صفت در نزدم نيست و اين قسم جامه