است و آن روح فرشته نيست و با احدى از كسانى كه اين دار فانى را وداع كردند نبوده است مگر با رسول خدا و با ائمه كه يارى مىكند و اعانت مينمايد ايشان را و آن عمودى است از نور كه ميان ما و ميان خدا است مأمون به آن جناب عرض كرد يا ابا الحسن به من رسيده است كه قومى در حق شما غلو ميكنند و از حد شما تجاوز ميكنند حضرت رضا ( ع ) فرمود حديث كرد از براى من موسى بن جعفر بن محمد از پدر بزرگوارش جعفر بن محمد از پدر بزرگوارش محمد بن على از پدر بزرگوارش على بن الحسين از پدر بزرگوارش حسين بن على از پدر بزرگوارش على بن ابى طالب ( ع ) كه آن جناب فرمود رسول خدا ( ص ) فرمود بلند نكنيد مرا در بالاى حق من چه حقتعالى مرا بندهء خود قرار داد پيش از آنكه مرا پيغمبر قرار دهد و حق تعالى فرموده * ( ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَه الله الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ الله وَلكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَبِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ وَلا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ) * هرگز نبوده باشد و نسزد مر آدمى را به آن كه بدهد خدا او را انجيل و فهم آن با علم حلال و حرام و ساير احكام شريعت و پيغمبرى پس آن كس بمردمان گويد يعنى بامت خود كه شما بندگان و پرستندگان من باشيد نه پرستندگان خدا و لكن كاملان در علم و عمل دينى و راستان در خداشناسى يا متمسك بامور دينيه باشيد به جهت اينكه از روى اخلاص كتابى كه از نزد حقتعالى فرود آمده است به يكديگر بياموزيد و بسبب آنكه پيوسته بخوانيد آن كتاب را و درس آن گوئيد و نيز سزاوار نباشد و نسزد كه او را حقتعالى پيغمبرى دهد و او امر كند شما را باينكه فرا گيريد فرشتگان را و پيغمبران را خدايان آيا ميفرمايد آن پيغمبر شما را بپوشيدن حق و شرك آوردن بعد از آنكه شما مسلمانان و گردن نهندگان مر دين اسلام باشيد و على ( ع ) فرموده است كه در حق من دو نفر هلاك شوند و مرا گناهى نباشد يكى دوست دارندهء به حد افراط و ديگرى دشمن دارندهء به حد افراط و ما بيزارى ميكنيم و به خدا پناه ميبريم از كسى كه در حق ما غلو كند و ما را بلند كند در بالاى حد ما مثل بيزارى جستن عيسى بن مريم ( ع ) از نصارى چه حقتعالى فرموده است * ( وَإِذْ قالَ الله يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ الله قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُه فَقَدْ عَلِمْتَه تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَلا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِه أَنِ اعْبُدُوا الله رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ) * .
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 449
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٤٤٩