چهار قسم است پيغمبران بر پشت بخوابند و چشم و دل آنها خواب نرود و منتظر وحى پروردگار باشد و مؤمن بر پهلوى راست رو به قبله بخوابد و پادشاهان و فرزندان آنها بر پهلوى چپ بخوابند تا آنچه خوردهاند بر آنها گوارا باشد چه غرض آنها لذت يافتن از خوردنى باشد و بر طرف چپ خوابيدن گوارائى و لذت طعام جلوه دهد شيطان و تابعان او و هر ديوانه و صاحب آفت بر روى بخوابند و بر زمين پهن شوند پس از آن مردى ديگر برخاست و عرض كرد يا امير المؤمنين خبر بده مرا از آنچه سبب است كه ما روز چهار شنبه را از براى كارها نيكو ندانيم و آن را بفال بد گرفتيم و آن روز را از براى شغلهاى سنگينى دانيم و نحس شمريم و كدام چهار شنبه بود كه واقعه در آن رو داده كه باعث تطير و تشؤم شده است حضرت فرمود چهارشنبه آخر ماه است كه آن را محاق گويند و در آن روز بود كه قابيل هابيل برادر خود را كشت و روز چهار شنبه بود كه نمروديان ابراهيم را در آتش افكندند و روز چهار شنبه بود كه او را در منجنيق گذاشتند و روز چهار شنبه بود كه حقتعالى فرعون را به دريا غرق كرد و روز چهارشنبه بود كه حقتعالى قوم لوط را وارونه كرد و روز چهارشنبه بود كه حقتعالى بادى كه حامل ابر نبود بر قوم عاد فرستاد و جميع آنها را چون استخوان پوسيده ريزه ريزه كرد و روز چهارشنبه بود كه باغ كسانى كه ميوهء باغ را از فقراء و مساكين منع كردند مثل تل ريگى شد كه هيچ ميوهء در آن نباشد « مترجم گويد » كه مروى است كه در دو فرسنگ صنعا از ولايت يمن مردى صالح را باغى بود و آن را ضروان خواندندى و در روز ميوه چيدن درويشان و فقرا را بخواندى و ده يك حاصل آن باغ را به آنها قسمت كردى چون آن مرد بمرد وى را سه پسر بود و آن باغ بپسران بميراث رسيد گفتند اگر ما چنين كنيم كه پدر ما ميكرد امر معيشت بر ما تنگ شود و درويشان به عادت هميشه در وقت محصول باغ بيامدند ايشان گفتند كه هنوز وقت چيدن ميوه نشده است پس چون شب رسيد اتفاق كردند كه پنهان از فقرا ميوه را بچينند و بدين سوگند خوردند چنانچه حقتعالى ميفرمايد * ( إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ ) * پس چون بخواب رفتند آتش از آسمان فرود آمد و آن باغ را در هم پيچيد و ميوه ها را بسوخت و درختان را خشك گردانيد * ( فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ ) * پس آن باغ چون تل ريگ شد چون پسران از خواب بيدار شدند از اين حال غافل بودند در صبح آن شب به يكديگر گفتند بيائيد برويم ميوهء باغ را بچينيم و باتفاق داسها برداشته از خانه بيرون آمدند متوجه باغ شدند * ( وَهُمْ يَتَخافَتُونَ ) * و آهسته به يكديگر تكلم ميكردند از ترس اينكه فقرا از حال ايشان آگاه شوند و ميگفتند كه * ( لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ ) * بايد امروز در اين باغ فقيرى بر شما داخل نشود تا از اين ميوه بهره و نصيبى ببرد * ( فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ ) *
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٨٧