تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
بگويد تو چه ميگوئى اينست خطاى داود در تعجيل كردن حكم نه چيزى را كه شما ميگوئيد نشنيده اى قول حقتعالى را كه بداود ميفرمايد * ( يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ) * تا آخر آيه ى داود بدرستى كه ما گردانديم ترا جانشين در روى زمين يعنى تدابير امور بندگان را در كف كفايت تو نهاديم همچنان كه سلاطين غير خود را خليفه و جانشين خود ميگردانند در بعض بلاد و تدبير آن بلاد را به دو تفويض ميكنند پس حكم كن ميان مردمان به حق و راستى يعنى بوفق امر ما اشيا را در موضع خود وضع نما عرضكرد يا ابن رسول الله پس چيست قصه داود ( ع ) با اوريا حضرت فرمود در زمان داود ( ع ) چنين رسم شده بود كه هر وقت زنى شوهر او وفات ميكرد يا كشته ميشد بعد از شوهر خود هرگز بايد به كسى شوهر نكند پس اول كسى را كه حقتعالى مباح كرد از براى او كه تزويج كند زنى را كه شوهر او كشته شده باشد حضرت داود بود پس آن جناب تزويج كرد زن اوريا را بعد از آنكه اوريا كشته شد و عده آن ضعيفه منقضى شد و اين مطلب بر مردم گران آمد اما پيغمبر اكرم محمد ( ص ) كه خداوند عز و جل به او فرمود * ( وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا الله مُبْدِيه وَتَخْشَى النَّاسَ وَالله أَحَقُّ أَنْ تَخْشاه ) * چون كه حقتعالى در دار دنيا اسماء زنان پيغمبر را قبل از وقوع به او فرمود چنانچه اسماء زنان او را در آخرت نيز به او شناسانيد و به او فرمود كه اين نسوان مادرهاى مؤمنين هستند و حقتعالى يكى از زنهائى را كه از براى پيغمبر گرامى خود اسم برد زينب بنت جحش بود و زينب در آن زمان زن زيد بن حارثه بود جناب پيغمبر ( ص ) نام او را در قلب خود مخفى داشت و اظهار ننمود تا اينكه منافقين بگويند كه پيغمبر زنى را كه الان در حباله و تصرف كسى ديگر است و در خانه كسى ديگر است يكى از زنهاى خودش شمرده است و او را از مادرهاى مؤمنين دانسته است چون آن جناب از قول منافقين ترسيد حقتعالى اين آيه را نازل كرد * ( وَتَخْشَى النَّاسَ وَالله أَحَقُّ أَنْ تَخْشاه ) * يعنى در قلب خود ترس ميدارى از مردم و حقتعالى سزاوارتر است باينكه از او خشيت داشته باشى و حقتعالى متولى نشد تزويج احدى از خلق خود را مگر تزويج حوا به آدم و زينب برسول بنا بفرموده خود * ( فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها ) * تا آخر آيه و فاطمه بعلى ( ع ) راوى گويد كه على بن محمد بن الجهم گريه كرد و عرضكرد يا ابن رسول الله من توبه كردم كه بعد از اين روز در حق انبياء سخنى نگويم مگر به آنچه تو فرمودى