40 - فرات بن احنف گويد :
در محضر امام صادق عَلَيْهِ السَّلَامُ بودم كه مردى از فرقه ملعون شده ، بر حضرت وارد شد و اظهار داشت : به خدا سوگند ! كه او را در نزد شيعيانش سرافكنده و بدنام مىكنم ، پس گفت : اى ابا عبد اللّه ! به من رو كن . حضرت توجّهى به او ننمود ، دوباره سخن خود را تكرار كرد و حضرت التفاتى نكرد . بارى بار سوم سخن خود را بازگو كرد .
پس حضرت فرمود : اى مرد ، من توجّه كردم ، حرف بزن ، و تو هرگز سخن خوب نمىگويى . گفت : براستى شيعيان و دوستداران شما نبيذ مىنوشند .
فرمود : بر نوشيدن نبيذ باكى نيست ، پدرم از قول جابر بن عبد اللّه ( انصارى ) برايم فرمود : همانا اصحاب رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ نبيذ مىنوشيدند .
پس آن مرد گفت : آن نبيذ را نمىگويم ، بلكه منظورم شراب مست كننده است .
حضرت فرمود : پيروان و شيعيان ما رشيدتر و پاكتر از آنند كه شيطان در رگهاى بدنشان تاثير ثابت بر جاى بگذارد و اگر هم شيطان ذليل چنان كند ، پس ( شيعهء ما ) پروردگارى مهربان و پيغمبرى غفران جوى و دوست دلسوزى دارد كه نزد حوض كوثر نجاتبخش او خواهد بود .
و ليكن تو و دوستان و اصحابت در وادى برهوت فريادرس مىطلبيد .
راوى گويد : پس آن مرد زبانش بند آمد و سكوت كرد ، سپس گفت : آن مست كننده را قصد نكردم ، بلكه مقصودم عرق شراب است .
امام صادق عَلَيْهِ السَّلَامُ فرمود : خدا زبانت را از تو بگيرد ، تو را چه شده است كه امروز نسبت به شيعيانمان ، ما را اذيّت و آزار مىدهى ؟
پدرم به نقل از امام علىّ بن الحسين ، از پدرش ، از امام علىّ عليهم السلام ، از رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ، از جبرئيل ، از خداوند ، مرا خبر داد كه فرمود : اى محمّد ! براستى من ورود در بهشت فردوس را بر تمامى پيامبران ممنوع كردهام تا وقتى كه تو و علىّ و شيعيان شما وارد آن شويد ، مگر آنكه از يكى از شيعيان گناه كبيرهاى سر زده باشد ، پس او را نسبت به ثروت و يا ترس از سلطان مبتلا و آزمايش
التمحيص ( تكامل و طهارت روح ) ( فارسى ) — صفحه 69
پدیدآورندگان: محمد بن همام الإسكافي
ص۶۹