59 - يستدلّ على مروّة الرّجل ببثّ المعروف ، و بذل الإحسان ، و ترك الامتنان 10974 .
المرض
1 - المرض حبس البدن 370 .
2 - شيئان لا يؤنف منهما : المرض ، و ذو القرابة المفتقر 5766 .
3 - من كتم الأطبّاء مرضه خان بدنه 8545 .
4 - من كتم مكنون دائه عجز طبيبه عن شفائه 8612 .
5 - المرض أحد الحبسين 1636 . 59 - بر مروّت مرد به پراكنده كردن عطا ، و بذل احسان ، و ترك منت گذاشتن استدلال مىشود ( و مى توان پى برد ) .
بيمارى و درد 1 - بيمارى منع كردن بدن است .
2 - دو چيز است كه از آنها استنكاف نمى شود ( يعنى نبايد از آنها ننگ داشت ) : بيمارى ، و فاميل محتاج .
3 - هر كه مرض خود را از طبيبان پنهان دارد به بدن خود خيانت كرده است .
4 - هر كه درد نهانى خود را پنهان دارد طبيب او از شفا ( و مداواى ) او عاجز گردد .
5 - بيمارى يكى از دو حبس است ( ممكن است مراد اين باشد بيمارى منع بدن است از بعض امور و ديگر حبس معروف است كه در هر دو جا منع وجود دارد و اللّه العالم ) .