كه در سال 656 كه هلاكوخان بغداد را فتح كرد امر نمود كه علماء را جمع نموده و از ايشان استفتاء نمايند كه : آيا سلطان كافر عادل افضل است ؟ يا سلطان مسلمان جابر ظالم ؟ پس علما را در مستنصريّه جمع كردند و اين مطلب را از ايشان پرسش نمودند ، علماء تماما متحير ماندند كه در جواب چه بنويسند ، و سيد بزرگوار على بن طاوس نيز حاضر بود ، و مقام او محترم و بر سايرين تقدم داشت ، چون تحير علما را ديد كاغذ را گرفته و به خط خود نوشت : كافر عادل از مسلمان جابر افضل است ، پس علما همه به او تاسى نموده و به خط خود ذيل ورقه را امضا نمودند ( و بدين وسيله جمع كثيرى از هلاكت نجات يافتند ) .
و در ميان سيد و وزير قمى مؤيد الدين محمد بن محمد بن عبد الكريم ، وزير ناصر و پسر او ظاهر ، و مستنصر خلفاء عباسى صداقت و دوستى مؤكد بوده است ، چنانچه در ميان او و وزير ابن علقمى و پسر او صاحب المخزن نيز دوستى مؤكد بوده است .
و از شدت ورع و احتياط سيد قدس سره اينست كه با آن همه تاليف و تصنيف ، از نوشتن كتب فقهيه و فتوى دادن خوددارى نموده است ، چنانچه خود فرموده است : بدان كه من بتأليف كتاب ( غياث سلطان الورى لسكان الثرى ) در قضاء نماز اموات از كتب فقهيه اكتفا كردم ، و كتاب ديگرى تصنيف نكردم ، زيرا كه مصلحت دنيا و آخرت خود را در اجتناب از فتوى در احكام شرعيه ديدم ، براى اختلافاتى كه در ميان فقهاء اصحاب در تكاليف نقليه و روايات وارده ديدم ، و كلام خداوند جل جلاله را در بارهء عزيزترين خلق خود محمد صلى الله عليه و آله ديدم كه ميفرمايد :
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ
تا آخر آيه ، پس اگر كتابى در فقه تصنيف نمايم كه بعد از من به آن عمل شود منافى با تورع من از فتوى است ، و داخل در خطر آيهء شريفهء فوق خواهم بود ، زيرا كه اگر تهديد خداوند جل جلاله نسبت برسول عزيز خود چنين باشد ، پس حال من در پيشگاه حضرتش اگر فتوائى بخطا دهم يا تصنيف غلطى نمايم چگونه خواهد بود ؟ [ ملخص از روضات ] .