دادن باينكه تا حال ميان عقل و نفس خود قضاوت نكردهام .
141 / 123 / در ازدواج ( مؤلف ) و سبب شدن آن از مهاجرت از حله ، و ازدواج با دختر ناصر وزير و سبب شدن آن اقامت در بغداد را .
142 / 124 / در تقاضاى مستنصر خليفه از ( مؤلف ) كه متصدى امر فتوى شود و جواب او .
143 / 125 / در تقاضاى خليفه كه متصدى امر نقابت گردد و جواب او .
144 / 126 / در تقاضاى وزير از او كه نديم ايشان گردد و جواب او .
144 / 127 / در تقاضاى وزير از او كه برسالت نزد سلطان تاتار رود و جواب او .
145 / 128 / در تقاضاى خليفه از او كه قبول وزارت نمايد و جواب او .
147 / 129 / در اينكه تقرب بسلاطين و ورود در كارهاى دولتى شرافتآور نيست ، بلكه موجب غضب خدا و رسول است .
148 / 130 / در اينكه مرض جنون و برص و جذام از خدمت سلاطين و مقام و منصب بهتر است .
149 / 131 / در ترك معاشرت مردم و مجاورت نجف اشرف و كربلا و نوشتن اين رساله را در آنجا .
150 / 132 / در اينكه اصل و اساس همه كارها به ياد خدا بودن است .
151 / 133 / در اينكه اعضاء و جوارح امانتهاى الهى هستند كه بايد در رضاى او صرف شود و الا موجب خسران است .
152 / 134 / در اينكه در مسافرت بايد خدا را درنظر گرفت تا سفر الى اللّه بوده باشد و درك آن برعهدهء حضرتش باشد .
153 / 135 / در اينكه بايد در وقت خوابيدن به ياد خدا بود و قبل از خواب توبه كرد .
154 / 136 / در اينكه آنچه انسان دارد از خدا است و لكن او را شرافت داده كه حضرتش را امين خود قرار دهد .
154 / 137 / در اينكه اهل بيت عليهم السلام طلا و نقره باقى نگذاشتند و فقط به قدر
برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٣٣٩