فصل صد و پنجاه و دوم - ( نامه امير الحسن عليه السلام بشيعيان خود )
و اى فرزندم محمد ، كه خداوند جل جلاله هدايت و فضل ولايت ترا كامل گرداند بدان كه : من بطرق كثيره واضحه كه بعضى از آنها را در جزء اول از كتاب ( المهمات و التتمات ) ذكر كردهام ، تمام آنچه را كه شيخ بزرگوار محمد بن يعقوب كلينى رضى اللَّه عنه و ارضاه تصنيف و روايت نموده است روايت مينمايم ، و در كتاب ( الرسائل ) نامهء ديگرى از پدرت على عليه السّلام روايت نموده است كه بشيعيان و عزيزان خود در بارهء آنان كه با حضرتش مخالفت نموده و بر آن حضرت تقدم جستند نوشته است ، كه در حقيقت و معنى براى تو است ، چنان كه نامهء آن حضرت بپدرت حسن عليه السّلام گويا از آن دو بزرگوار است براى تو ، پس به نظر منت بر خود ، در آن نامه نظر كن ، و با دقت آن را مطالعه كن .
محمد بن يعقوب در كتاب ( الرسائل ) از على بن ابراهيم باسناد خود روايت نموده است كه : امير الحسن عليه السّلام پس از مراجعت از نهروان اين نامه را نوشت ، و امر فرمود كه بر مردم خوانده شود ، و سبب نوشتن اين نامه اين بود كه مردم از آن حضرت از ابو بكر و عمر و عثمان سؤال كردند ، پس آن حضرت در غضب شده و فرمود : آيا براى پرسش از آنچه براى شما فائده ندارد فارغ هستيد ؟ ( يعنى كارهاى لازم و مهم را بكنار گذاشته و مثل كسى كه كار ديگرى ندارد از اين امور سؤال مينمائيد ) و حال اينكه شهر مصر به تصرف دشمن درآمده ، و معاوية بن خديج محمد بن ابى بكر را بقتل رسانده است ، كه چه مصيبت مهمى است ؟ و چه بسيار بزرگ و عظيم است مصيبت محمد براى من ، به خدا قسم نبود محمد مگر مانند بعضى