در بحثهاى آينده خواهيم خواند كه اين كتاب را يكى از شاگردان قمى - معروف به « ابو الفضل علوى » « 1 » - گردآورى كرده و بيشتر مطالب آن از قمى نيست ، بلكه آميختهاى از تفسيرهاى مختلف ، از جملهء تفسير « ابو الجارود » معروف به سرحوب سركردهء جاروديّه « 2 » است كه سخت مورد سرزنش و نفرين امام صادق عليه السّلام قرار گرفت .
به راستى چه شده كه خاورشناس علّامه ، امثال اين كتابها را - كه نزد شيعه و پيشوايان و دانشمندان آنها از درجهء اعتبار ساقط مىباشد - منابع مطمئن براى مطالعه و بررسى آراى شيعه در تفسير قرار داده است ؟ !
خداوند - بزرگ و بلندمرتبه - چه زيبا مىفرمايد :
« وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ ؛
« 3 » خداوند براى هركس نور قرار ندهد ، هيچ نورى ندارد . »
در اينجا توجه به چند نكته ، ضرورى است :
1 . آنچه « گلدزيهر » در مورد سورهء احزاب و ديگر سورهها به شيعه نسبت داده دروغ محض است و در هيچيك از كتابها و رسالههاى شيعيان اثرى از آن يافت نمىشود و در هيچ سند معتبرى از آنان نقل نشده است .
آرى ! در كتب صحاح نقل شده كه « عروة بن زبير » به خالهاش « عايشه » نسبت مىدهد كه گفت : « سورهء احزاب در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تلاوت مىشد و دويست آيه بود ، اما هنگامى كه عثمان قرآنها را تدوين و هماهنگ كرد به بيش از مقدار كنونى دست نيافتيم . » « 4 »
همين مطلب به صحابى بزرگوار « ابى بن كعب » نيز نسبت داده شده « 5 » گرچه
هامش
( 1 ) . وضعيّت اين شخص نامعلوم است .
( 2 ) . يك تيره از زيديّه كه راه غلو در پيش گرفته بودند .
( 3 ) . نور ( 24 ) آيهء 40 .
( 4 ) . الاتقان ، ج 3 ، ص 72 .
( 5 ) . احمد بن حنبل ، مسند ، ج 5 ، ص 132 و محلّى ، ج 11 ، ص 23 . سند اين حديث - به پندار ابن حزم - چنان صحيح است كه جاى هيچگونه گفتگويى ندارد .