غير شهادت نبوده است و كسانى كه شغلشان سجلات و مدارك معاملات است از اين گونه يقين براى آنها حاصل مىشود و آن كه گفتهاند نوشته كافى نيست در وقتى است كه قراين ديگر نباشد و احتمال خلاف دهد مثلا كسى مشق نوشتن سجل مىكرده يا پيش از اجراى معامله شهادت نوشته تا پس از آن شهادت نامه و مدرك حاضر باشد و اتفاقا صيغه خوانده نشد و معامله واقع نگشت و از اين قبيل احتمالات هر جا داده شود به نوشته خود نمىتواند اعتماد كند .
براى گواهى دادن بر مالكيت كسى كافى است او را ببيند در آن ملك تصرف مىكند .
در شهادت به چهار چيز شهرت و شنيدن از مردم كافى است يكى نسب كه فلان فرزند فلان است و ديگر ملك مطلق بىآن كه معلوم كند به چه علت مالك شده و وقف و زوجيت و در لمعه شهادت بر مرگ و عتق و ولايت قاضى را افزوده است يعنى قاضى منصوب در زمان حضور .
اگر كسى اقرار ديگرى را شنيد مىتواند به آن شهادت دهد هر چند اقرار كننده او را منع كند از شهادت . 2 - جائز نيست شاهد شهادت خود را پنهان كند اگر به راستى واقعه را بداند و از اظهار آن او را بيم ضرر نباشد و اگر
تبصرة المتعلمين في أحكام الدين ( فارسي ) — صفحة 720
مساهمون: العلامة الحلي
ص٧٢٠