چهارم : مرد و زنى را كه برهنه در يك لحاف بيابند ، بنا بر مشهور كه مذكور شد .
پنجم : كسى كه به انگشت بكارت دخترى را ببرد ، و در حديث صحيح « 1 » وارد شده است كه او را هشتاد تازيانه مىزنند ، و مشهور تعزير است .
ششم : كسى كه اقرار به زنا يا لواط كمتر از چهار مرتبه بكند .
هفتم : كسى كه پسرى را ببوسد .
هشتم : دو زن بيگانه كه ايشان را برهنه در زير يك لحاف بيابند .
نهم : كسى كه شخصى را دشنامى دهد كه فحش نباشد ، و او مستحق اهانت نباشد ، يا كنايه بگويد كه صريح در فحش نباشد ، مثل آن كه بگويد كه من حرام زاده نيستم .
دهم : آن كه كسى بزن خود بگويد ، كه من ترا باكره نيافتم .
يازدهم : آن كه طفلى يا ديوانه را فحش بگويد .
دوازدهم : دو مرد كه يك ديگر را هر دو دشنام فحش بگويند ، هر دو را تعزير مىكنند .
سيزدهم : كافرى كه سحر كند .
چهاردهم : طفل يا ديوانه كه شراب خورند .
پانزدهم : كسى كه شراب فرو شد و حلال نداند .
شانزدهم : كسى كه به قهر و غلبه مال كسى را بگيرد و بگريزد ، مانند طرّادان .
هفدهم : كسى كه به كاغذهاى ساخته و رسالتهاى دروغ مال مردم را گيرد .
هجدهم : كسى كه بنك بخورد كسى دهد ، يا بيهوش دارد .
نوزدهم : كسى كه جلق كند ، و بدست خود استمناء كند تا منى بيايد .
بيستم : كسى كه غلام خود را بكشد او را تعزير مىكنند ، و كفاره مىدهد ، و قيمت غلام را نيز تصدّق مىكند .
بيست و يكم : مسلمانى كه كافرى را بكشد كه آن كافر در امان باشد .
بيست و دوم : كسى كه در مجلس شراب به اختيار خود بنشيند .
هامش
« 1 » تهذيب الاحكام 10 : 47 ح 173 .