زبان در كام گيرد . چون زينب چشمش به آن سر بريده افتاد ، شديداً گريست و سر خود را به جلو محمل كوبيد و خون از پيشانيش بيرون زد .
خشم اهلكوفه بعد از ديدن اين صحنه بر يزيد و ابنزياد بيشتر شد .
در واقع زينب شكيبايى كه شاهد تمام اين فاجعهبوده ، براى ديدن سربرادرش گريه نمىكرد ، اگر چه سنگينى اين فاجعه بر قلبش نشسته بود ؛ كه با اين كار عميقترين احساسات انسانى را در مردم برمىانگيخت ، انگار كه به آنها مىگفت اين فاجعه چنان بزرگ و جانگداز است كه بايد ازبراى آن سر شكافت ، يا اينكه مىخواست به دشمن بگويد كه ما هنوز آمادهء جانباختن در راه خداييم و از مرگ نمىهراسيم . به اين ترتيب زينب در مقابل اعمال هر فشارى از سوى دشمن به تنهايى پاى مىفشرد و فشارى جديد وارد مىآورد .
چون روش تأثيرگذاردن عاطفى را با نشان دادن آن سر عزيز در پيشگرفتند ، او در مقابل از روش بيدارگرى ، با كوبيدن سرش به قسمت پيشين محمل ، سود برد و اين اشعار را مىخواند :
ياهلالًا لما استتمكمالًا * غاله حسفه فابدا غروباً
ما توهمت يا شقيق فؤادى * كان هذا مقداراً مكتوباً « 1 »
شايد شيعيان ، بسيارى از شعائر حسينى را كه هنوز آتش غيرت آنها را شعلهور مىكند ، از زينب عليها السلام آموخته باشند و
هامش
( 1 ) بحارالانوار / ج 4 ص 115 .