چشمهاى عباس را بوسيد و سپس متوجه زينب شد ، زينب سمت چپ و عباس سمت راست آن حضرت بود . زينب به آن حضرت گفت :
« پدر جان ! آيا ما را دوست مىدارى ؟ »
على عليه السلام فرمود : « آرى عزيزم ! فرزندان ما جگر گوشههاى ما هستند . »
پس زينب گفت : « پدر ! دو عشق در يك دل جمع نمىشوند ؛ عشق خدا و عشق فرزندان . و اگر هم چيزى باشد بايد گفت شفقت از آنِ ماست و عشق محض خداست » .
با شنيدن اين جواب مهر آن دو بيشتر در دل على نشست . « 1 »
عرفان و مراتب خداشناسى زينب ، جدا از عرفان جدش و پدر و مادر و دو برادرش نبود . او نيز در خانهء وحى پرورش يافته بود و از رهگذر همان عرفان در دين بصيرت پيدا كرده بود ، آنجا كه امام سجاد عليه السلام دربارهاش گفت : « انتِ به حمد اللَّه عالمة غير معلمة و فمهة غير مفهّمة » [ تو - خداى را سپاس - دانايى كه نياموختهاندت وفهيمى كه تفهيم نكردهاندت . ]
امام حسين عليه السلام به زينب وصيت كرد . زيرا او را تحمل اداى اين مسئوليت مشترك بود . حسين عليه السلام به او وصيت كرد كه در آن شرايط سخت و دشوار نايب امام زينالعابدين عليه السلام باشد .
دربارهء حكمت او همين بس كه رهبرى مخالفان در آن شرايط
هامش
( 1 ) مستدرك الوسائل / ج 2 ص 635 و نيز الطفل بين الوراثة و التربية / ج 2 ص 253 .