نمودهايى كه ژرفاى آن در قلب مؤيد به نور ايمان به خوبى منعكس مىشود .
وقتى خطابههاىاو را مىخوانيم درمى يابيم كه اين سخنان نمىتواند جز از قلبى مطمئن از آرامش ايمان و واثق به ياورى الهى و يقينمند به درستى روشش و راستى راهش بر آمده باشد .
3 - بلاغت :
دانش گسترده ، حكمت و افر ، سخن درست ، شجاعت ربانى ، بيانى نافذ و زبان فصيح . . . تمام آن چيزهايى است كه عناصر بلاغت زينب صديقه را تشكيل مىدهند .
او دخترى سه ساله بود وقتى كه همراه مادرش تا مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله رفته بود و مادرش زهرا عليها السلام آن سخنرانى مهم را كه در آن تمام اصول و ارزشهاى رسالت گرد آمده بود ، ايراد كرد و سپس اين زينب بود كه آن سخنرانى بزرگ را براى ما روايت كرد .
روايت شده است كه روزى پدرش دربارهء مسألهاى از او سؤال كرد كه آيامىداند و زينب با اطمينان كامل گفت : « بلى ! مادرم اين مسأله را به من ياد داد . »
در خداشناسى به آنجا رسيده بود كه على عليه السلام او و برادرش عباس را كه هر دو طفل بودند ، بر كنار خود نشانده بود ، به عباس گفت : « بگو يك . » عباس گفت . فرمود : « بگو دو . » عباس گفت :
« خجالت مىكشم با زبانى كه گفتهام يك ، بگويم دو . » على عليه السلام