و فرو مايگان و حقيران ما را درهم كوفتند ، و آنان كه در دين توبه ايشان اطمينان نبود بر ما حاكم شدند ، و آن كه حكم تو را معطل گذارد كارهاى ما را به ستم ربود ، و در نابودى بندگانت و در تباه ساختن ديارت كوشيد . . . » .
« خداوندا ! فيىء ما پس از تقسيم دست به دست گشت ، و امارت ما پس از مشورت ياوه شد ، و پس از انتخاب امّت به منزلهء ميراث در آمديم ، آنگاه باسهم يتيم و بيوه زنان ( اسباب ) موسيقى و نوازندگى خريدارى شد ، و در گزينش مؤمنان اهل ذمه اختيار دار شدند . و فاسق هر قبيله كارهاى آنان را بر عهده گرفت ، پس مدافعى ايشان را از هلاكت باز ندارد ، و پاسبانى به ديدهء رحمت به آنها نَنِگرد ، آن كه داراست جگرى سوخته از تشنگى را سير نكند ، ايشان صاحبان متاعىاندكند در سرايى تباه شده ، و طلايهدارانمسكنت و بيچارگىاند ، و خلفاى اندوه و ذلّت . . . » . « 1 »
« معبودا ! كشتِ باطل درو شد ، و نهايت آن در رسيد ، و ستونهاى آن استوارى يافت ، وپارههايش فراهمآمد ، وجوانهاش زود سر برزد ، و شاخهاشباليدن گرفت . . . »
« خداوندا ! دروگرى از حق براى او بيار تا تنهاش را درهمكوبد ، و ساقهاش را درهمشكند ، و كوهانش را ازهمبدرد ، و بينىاش را بر خاك مالد تا باطل با آن سيماى پليدش نهان گردد ، و حق با آن زيور زيبايش پديدار شود » .
« خدايا ! براى ستم پشتوانه برجاى مگذار مگر كه ويرانش سازى ، و سپرى بر جاى منه مگر كه آن را بدرى ، و وحدت كلمهاى قرار مده مگر كه پراكندهاش كنى ، و لشكرى مجهز براى آن مگذار مگر كه خوارش كنى ، و ستونى بر قرار مدار مگر كه آن را فروريزى ، و بالابرندهء درفشى براى آن باقى مگذار مگر كه سر نگونش سازى ، و سر سبزى قرار مده مگر كه خشكش گردانى » .
« خدايا ! پس خورشيدش را درهم بپيچ ونورش را ببر ، ونامش را محو كن ، و به حق شَرِّ آنرا بِكَن ، وسپاهيانش را پراكندهساز ، ودلهاىياورانشرا آكندهاز هراس كن » .
هامش
( 1 ) - اين قسمتاز دعا نشانگر وضع آسفبار مردم در آن برهه وعلت فساد در ميان آنهاست .