زندگى مىكنم . پس راه خود گير كه اخبار و احوال تو به ما مىرسد ، اين نكته را بدان . « 1 »
ب - شيوهء سخن گفتن با اشاره و رمز در محافل شيعه امرى بس شايع بوده است . اين امر از بسيارى از ماجراهايى كه نقل شده ، كاملًا محسوس است . در ماجراى زير به اين شيوه بر مىخوريم و همچنين ميزان عمق هشدار امام از مخالفت با تقيّه را در مىيابيم . اجازه دهيد با هم به اين ماجرا گوش فرا دهيم :
محمّد بن عبد العزيز بلخى گويد :
روزى در خيابان گوسفندان بودم كه ناگهان امام عسكرى را ديدم كه به قصد دار العامه . از خانهاش بيرون آمده بود . با خود گفتم : اگر فرياد بر آرم كه اى مردم اين حجّت خدا بر شماست ، او را بشناسيد ، آيا مرا خواهند كشت ؟ چون به من نزديك شد ، انگشتان سبابهاش را بر دهانش گذارد به اين معنى كه ساكت باش و همان شب آن حضرت را ديدم كه مىفرمود :
يا پنهانكارى است يا كشته شدن پس از خدا بر خويشتن بترس . « 2 »
ج - باز در بارهء به كارگيرى شيوهء سخن گفتن با اشاره به ماجراى على بن محمّد بن حسن بر مىخوريم . وى گويد : جماعتى از اصحاب ما از اهواز آمده بودند و من نيز با ايشان بودم . سلطان به سوى صاحب بصره ( كه در بصره خروج كرده بود و همان صاحب الزنج معروف است ) آمده بود .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 283 .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 283 .