تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
پنج سال از عمر او سپرى شده بود كه فرستادگان مأمون عبّاسى به مدينه آمدند و پدر بزرگوارش امام رضا را ، تشويق كردند كه به پايتخت جديد كشور اسلامى يعنى خراسان ، هجرت كند و ولى عهد مأمون شود . اين دعوت پس از حادثهء كشته شدن امين به دست برادرش مأمون صورت گرفت حال آنكه شرايط حاكم بر آن برهه ، چندان مساعد نبود كه امام مدينه را ترك گويد و به سمت پايتخت جديد مسلمانان خراسان روانه شود . زيرا جنگى كه ميان دو برادر عبّاسى ، امين و مأمون برپا شد نيروى مسلمانان را فرسوده كرد . حتّى انقلاب خراسان بر دوش شيعيان آنجا قرار داشت كه در آغاز و در انقلاب نخست عبّاسيها بر ضدّ نظام اموى به كار گرفته شدند . امّا در مرحلهء بعد و با انحراف رهبران ، انقلاب آنها نيز به سرقت رفت و تمام تلاشها و كوششهايشان بى نتيجه ماند . اين دوّمين انقلابى بود كه در واقع به عنوان عكس العملى نيرومند در برابر انحراف حكومت از خط اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و ياران واقعى او ، به شمار مىآمد . مأمون از كسانى بود كه ظاهراً خود را شيعه جلوه مىداد و در آغاز كار خويش نيز صراحتاً دم از اصول و ارزشهاى شيعى مىزد . از اين رو حضرت رضا براى سفر به خراسان چندان تمايل نشان نمىداد . زيرا نمىخواست انديشهء شيعى بودن مأمون را در دلهاى هواداران تحكيم ببخشد و آنگاه مأمون هر كار كه خواست ( در پناه اين انديشه ) به انجام رساند . امام رضا عليه السلام آمادهء سفر شد امّا به يقين ، بدانچه كه پس از سفر برايش روى مىداد آگاه بود . تمام جوانب اين سفر آشكار و نمايان بود . امّا تن دادن به اين سفر نقشه‌اى بود كه امام مىبايست مطابق با شرايط و نيز بر طبق تعاليم ظاهرى دين اسلام ، به آن عمل كند . آن‌حضرت مىبايست هشدار دهد تا عذر و بهانه‌اى نباشد . و تا آنجا كه در توان داشت براى دادن آگاهى راستين به مسلمانان