امام حاضر مىشدم و چنان غذا مىخوردم كه تا روز بعد نيازى به غذا نداشتم و روز بعد باز بر سفرهء او حاضر مىشدم . من سه روز از طعام آنحضرت خوردم و تا فردا هيچ غذايى نمىخوردم » .
در حديثى از ابو بصير آمده است :
« در سالى كه فرزند ابو عبداللَّه عليه السلام ، امام موسى ، زاده شد من با آنحضرت همراه بودم . در ابواء فرود آمديم . ابو عبداللَّه براى ما و اصحابش سفره غذا گسترد ، بسيار بود و نيكو . در همان حال كه ما مشغول خوردن بوديم پيك « حميده » نزد آنحضرت آمد و گفت : حميده مىگويد : اثر وضع حمل در من ظاهر شده است و خود مرا فرمودى كه از اين امر آگاهت كنم كه اين فرزند همچون فرزندان ديگر نيست .
پس ابو عبداللَّه عليه السلام شادمان و خوشحال برخاست و ديرى نپاييد كه به نزد ما برگشت در حالى كه آستينهاى خود را بالا زده بود و لبخندى بر لب داشت .
ما گفتيم : خداوند همواره لبت را خندان و ديدهات را روشن گرداند ! حال حميده چگونه شد ؟ فرمود : خداوند پسرى به من بخشيد كه بهترين مخلوق اوست و حميده در بارهء او خبرى به من داد كه من از وى بدان داناتر بودم . گفتم :
فدايت شوم ، حميده در بارهء او به شما چه خبرى داد ؟ فرمود : حميده خبر داد كه چون نوزاد به دنيا آمد دستانش را بر زمين نهاد و سرش را رو به آسمان گرفت .
من نيز به دو گفتم كه اين علامت رسول خدا صلى الله عليه و آله و علامت امامت است .
سپس پرسيدم : فدايت شوم ، چگونه اين علامت امام است ؟
فرمود : شبى كه نطفه جدّم در آن بسته شد ، كسى پيش جدّ پدرم خوابيده بود آمد و كاسهاى براى او آورد . در آن كاسه شربتى روان تر از آب ، سپيدتر از شير ، نرم تر از شيره و شيرينتر از شهد و سردتر از يخ بود . پس آن را به وى نوشانيد و به دو گفت كه آميزش كند . او نيز شادمان و خوشحال برخاست
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 640
مساهمون: شريعت
ص٦٤٠