اين ميراث بر خوردار شدهاى ؟ مرد گفت : خدا را سپاس كه تو خود اعتراف كردى كه اين حق از آن كس ديگرى جز توست . اكنون اجازه مىدهى كه به ديار خودم باز گردم ؟ خليفه گفت : نه به خدا سوگند كه تو هشدار دهنده بودى . بگو تا ببينم از اين پس چه مىگويى ؟ سپس عمر گفت : من چنين ديدم كه خلفاى پيشين به ستم و ناروا دست مىآلودند ، زور مىگفتند و غنيمتهاى مسلمانان را به خود اختصاص مىدادند حال آنكه من پيش خود پى بردم كه اين اعمال هيچ روا نيست . هيچ چيز و هيچ كسى در نزد خلفاى پيشين بدتر از مؤمنان نبود . از اين رو بود كه من پذيراى منصب خلافت شدم .
مرد پرسيد : اگر تو عهده دار اين منصب نمىشدى و كس ديگرى به خلافت مىنشست و همان كردار خلفاى پيشين را در پيش مىگرفت آيا چيزى از گناهان او بر تو نوشته مىشد ؟ عمر گفت : هرگز .
مرد گفت : پس مىبينم كه تو با به رنج افكندن خويش راحتى ديگرى را فراهم ساختى و با به خطر انداختن خويش اسباب سلامتى ديگرى را مهيّا كردى !
عمر بن عبد العزيز گفت : راستى تو عبرت دهنده بودى . مرد برخاست تا برود و به عمر گفت : به خدا سوگند كه اوّلين ما به دست اوّلين شما و اوسط ما به دست اوسط شما كشته شد و سر انجام هم آخرين ما به دست آخرين شما كشته خواهد شد و خدا ياور ماست بر شما كه او خود ما را بس است و خوب تكيه گاهى است .
موضع امام باقر عليه السلام در برابر عمر بن عبد العزيز اين گونه بود كه از فرصت به دست آمده در آن دوران براى تبليغ مكتب و نصيحت كار گزاران به خوبى بهره بردارى مىكرد . آنحضرت مىكوشيد تا بدون آنكه كليد نظام اموى را به رسميّت شناسد ، اوضاع امّت را تا آنجا كه ممكن است اصلاح كند . حديث زير
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 561
مساهمون: شريعت
ص٥٦١