تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
و نابود كنندهء مشركان بود ، او تيرى بود كه از كمانهاى خدا بر منافقان فرود آمده بود ، زبان حكمت عابدان و ياوردين خدا و ولى امر او و بستان حكمت خدا و خزانهء علم الهى بود . جوانمرد و بخشنده و پر هيبت ، دانا و پاك ، ابطحى ، پيشگام و شكيبا ، روزه دار و مهذب ، قيام كننده و قاطع نسل مشركين و براكنده كنندهء احزاب مشركين و ثابت قدم و قوى اراده و سر سخت چونان شيرى خشمناك بود . در ميدان كارزار ، هنگامى كه نيزه ها به يكديگر نزديك مىشدند و عنان اسبان در كنار يكديگر قرار مى گرفتند ، آنها را مىكوبيد و نابود مىكرد . همچون آسياب كه مىگردد و علفها را به كنارى مىافكند . شير حجاز و قوچ عراق بود ، مكّى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و أحدى و شجرى و مهاجرى بود . سيد عرب بود و شير جنگ ، وارث مشعرين و پدر سبطين ، حسن وحسين بود ، آرى اين جدّ من على بن‌ابىطالب عليه السلام است » . سپس فرمود : « من پسر فاطمه زهرايم ، پسر سرور زنان . . . » آن‌حضرت همچنان به معرفى خود ادامه داد تا آنكه بانك ناله و فرياد مردم به آسمان بلند شد و يزيد ترسيد كه مبادا ، مردم به روى بشورند . از اين رو به مؤذن دستور داد تا آذان بگويد و گفتار امام سجاد را قطع كند . چون مؤذن گفت : اللَّهُ أَكْبَر ، امام سجّاد عليه السلام فرمود : هيچ چيز بزرگتر از خدا نيست و چون مؤذن گفت : أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّه ، امام سجاد فرمود : موى و پوست و گوشت و خونم بر اين گواه است . همين كه مؤذن گفت : أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه ، امام از فراز منبر رو به يزيد كرد و گفت : آيا اين محمّد جدّ من است يا جدّ تو ؟ اگر بگويى جدّ توست دروغ گفته و كفر ورزيده اى و اگر بگويى كه او جدّ من است پس چرا عترت وى را كشتى ؟ راوى گويد : مؤذن گفتن اذان و اقامه را تمام كرد و يزيد جلو ايستاد و نماز