چون مرا به ديدار خويش نايل گردانيد دانستم كه دوستم دارد . بنابر اين او را به محبّتش به من سوگند دادم و او هم دعايم را اجابت فرمود . سپس از ما دور شد و اين ابيات را خواند :
مَنْ عَرَفَ الرَّبَّ فَلَمْ يُغْنِهِ * مَعْرِفَةُ الرَّبِّ فَذ اكَ الشَّقى « 1 »
ما ضرّ فِى الطَّاعَةِ ما نالَهُ * في طاعَةِ اللَّهِ وَماذا لَقى « 2 »
ما يَصْنَعُ الْعَبْدُ بِغَيْرِ التُّقْى * وَالْعِزُّ كُلَّ الْعِزِّ لِلْمُتَّقى « 3 »
پس گفتم : اى مكيّان اين جوان كه بود ؟ گفتند : على بن الحسين بن على بن ابىطالب عليهم السلام .
از منهال بن عمرو در خبرى نقل شده است كه گفت : به حج رفتم و با على بن الحسين عليهما السلام ديدار كردم . او پرسيد : حرمله بن كاهل چه مىكند ؟
گفتم : او را زنده در كوفه ديدم . پس آنحضرت دستهايش را بالا برد و سپس گفت :
خدايا گرماى آهن را به وى بچشان ! خدايا حرارت آتش را به وى بچشان ! پس از مدّتى به سوى مختار رفتم . ناگاه ديدم عدّهاى دوان دوان به سوى او آمدند و عرض كردند : اى امير مژده ! حرمله دستگير شد .
حرمله از چنگ مختار گريخته و خود را پنهان كرده بود . مختار نيز دستور داد تا دستها و پاهايش را قطع كنند و به آتش بسوزانندش .
امام زين العابدين عليه السلام هر روز دعا مىكرد كه خدا قاتل پدرش را به وى مقتول بنماياند .
پس چون مختار قاتلان امام حسين عليه السلام را كشت ، سر عبيد اللَّه بن زياد
هامش
( 1 ) - هر كه پروردگار را شناخت و شناخت خداوند او را بى نياز نساخت ، تيره روز و بد بخت است .
( 2 ) - آنچه او در راه طاعت خداى انجام داده و آنچه در اين راه ديده است ؛ بر طاعت وى چه زيانى رساند ؟
( 3 ) - بنده جز تقوا چيزى فراهم نسازد چرا كه عزت همه از آن پرهيز كار است .