ابن سعد و ابن مثنى از حضرت امير نقل كردهاند كه گفت : رسول خدا فرمود : « اى فاطمه خداوند از خشم تو خشمگين و از خشنودى تو خشنود مىشود » .
ابونعيم احمد بن عبداللَّه اصفهانى به سند خود از مسروق از عايشه نقل كرده است كه گفت : به هنگام بيمارى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، كه به رحلت وى منجر شد بر بالين آنحضرت بوديم كه فاطمه وارد شد . راه رفتنش بى هيچ كم و كاستى به راه رفتن پيامبر مىماند . چون پيامبر فاطمه را ديد فرمود : « دخترم خوش آمدى » آنگاه وى را در سمت راست يا چپ خود نشانيد . سپس رازى را با وى درميان نهاد . فاطمه گريست . درميان زنان پيامبر من به سخن درآمدم و گفتم : رسول خدا از ميان ما همه تو را براى رازگويى برگزيد آنگاه تو مىگريى ؟ !
سپس رسول خدا راز ديگرى با فاطمه درميان نهاد . اين بار فاطمه خنديد . عايشه در اين باره از فاطمه پرسش كرد . امّا آنحضرت گفت : من راز رسول خدا را برملا نمىكنم . چون پيامبر درگذشت عايشه دوباره از آن رازى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با فاطمه درميان گذارده بود ، از وى سؤال كرد . فاطمه پاسخ داد : امّا گريهام بدين خاطر بود كه رسول خدا به من فرمود :
جبرئيل در هرسال يك بار قرآن را بر من عرضه مىداشت امّا امسال آن را دو بار عرضه كرد و علّت اين امر را جز نزديك شدن مرگم نمىدانم . من از شنيدن اين سخن گريستم آنگاه پيامبر به من فرمود : از خدا بترس و شكيبا باش كه من براى تو سَلَف نيكويى هستم . سپس فرمود : اى فاطمه آيا دوست ندارى كه سرور زنان جهان و بانوى اين امّت باشى ؟ در اين هنگام بود كه خنديدم .
دانشمندان حديث اين روايت را با سندهاى بسيار و نيز مَتنى يكسان يا دست كم با اندكى تفاوت نقل كردهاند .
مؤلّف كتاب « الاستيعاب » به سند خود از ابن عبّاس نقل كرده است كه
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 277
مساهمون: شريعت
ص٢٧٧