دشمن و با دوستان شما دوست هستم » .
ابن خالويه در كتاب « آل » در حديثى كه آن را از امام رضا و او از پدرانش از اميرمؤمنان نقل كرده ، آورده است كه آنحضرت فرمود : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « چون روز قيامت فرا رسد ، منادى از دل عرش آواز دهد كه اى خلايق ! ديدگان خود را بربنديد تا فاطمه دختر محمّد ، عبور كند » .
همچنين در روايت ديگرى آمده است كه آن منادى بانگ مىزند كه : « اى جماعت ! سر به زير افكنيد و چشم فرو بنديد تا فاطمه از پل صراط بگذرد . آنگاه آنحضرت درحالى كه هفتاد هزار كنيز از حور العين بهشت او را همراهى مىكنند ، از پل مىگذرد » .
بخارى در صحيح به سند خود روايت كرده است كه پيامبر اكرم فرمود : « فاطمه پارهء تن من است . هركه او را خشمگين سازد به تحقيق مرا خشمگين ساخته است » .
بسيارى از دانشمندان اهل حديث ، از شيعه و سنى ، اين مضمون را با اسناد صحيح و روايتهاى صريح نقل كردهاند . تا آنجا كه برخى بدين روايت ، با اعتمادى تمام استشهاد كردهاند . يكى از اينان ابوالفرج اصفهانى است . وى روايت مىكند كه : عبداللَّه بن حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى عليه السلام بر عمر بن عبدالعزيز وارد شد . عبداللَّه در آن هنگام جوان بود و از وقار و هيبتى خاص برخوردار . عمر او را در صدر مجلس نشانيد ، مورد احترام قرار داد و نيازش را برآورده ساخت . از علّت كار عمر در اين خصوص پرسش كردند . وى پاسخ داد : يكى از معتمدانم خبرى از رسول خدا برايم نقل كرد آن چنان كه گويى خود آن را از دهان آنحضرت شنيدهام . پيامبر فرمود : فاطمه پاره تن من است . آنچه او را شادمان مىكند مرا نيز خوشحال مىسازد و آنچه وى را خشمگين مىكند مرا نيز به خشم آورد . اين عبداللَّه هم پارهاى از پارهء تن رسول خداست .
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 276
مساهمون: شريعت
ص٢٧٦