مانندش را بياورند اگرچه برخى از ايشان پشتيبان برخى ديگر باشند . »
بسيارى از اوقات كفار او را مورد تمسخر قرار مىدادند و دعوتش را به ريشخند مىگرفتند ، امّا پيامبر بدون آن كه از آنان خشمناك شود يا منقلب گردد اندرزشان مىداد و به سوى خداوندشان فرا مىخواند .
گاه در مجامع و درميان قبايل مىرفت و مردم را به سوى پروردگارشان دعوت مىكرد ، امّا كفار قريش در دعوت او از دو راه ايجاد خلل مىكردند .
نخست آن كه مردم را از اين كه تحت تأثير قرار بگيرند ، برحذر مىداشتند . به مردم مىگفتند اين مرد از خود ماست ؛ او جادوگر و ديوانه است يا اينكه مىگفتند دروغگوست . اين تبليغات چنان مؤثر افتاده بود ، كه مردم در گوشهاى خود پنبه مىگذاشتند تا مبادا سخن پيامبر را بشنوند .
دوم اينكه مردى از كفار پُشت سر پيامبر به راه مىافتاد و بانگ برمىداشت كه او دروغگوست . بدينترتيب گفتار پيامبر به گوش مردم نمىرسيد و كسى به دعوتش پاسخ نمىگفت .
تدبير كوته فكران
كفار قريش با اين مخالفتها نتوانستند ، از حركت اين رسالت و آوازهء آن جلوگيرى كنند .
بنابراين چارهء ديگرى انديشيدند ، تا شايد مردم را از گرايش به اسلام منع كنند . آنها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده به او گفتند : اى محمد ! تو خدايان ما را ناسزا گفتى و عقلهاى ما را پوك خواندى و جماعت ما را پراكنده ساختى . اگر با چنين كارها در پى كسب ثروت هستى ما به تو ثروت مىدهيم ؛ و اگر خواهان سيادت و بزرگى هستى تو را سيادت خواهيم داد و اگر بيمارى تو را درمان خواهيم كرد .
امّا پيامبر در پاسخ فرمود : « هيچ كدام از اينها كه گفتيد در كار نيست . بلكه
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 27
مساهمون: شريعت
ص٢٧