و خشنودم . تو نيك داماد و نيك يارى هستى و خشنودى خداوند براى تو كافى است » .
سپس رسول خدا فرمود تا طبقى از خرماى نورس يا رسيده درميان آورند و آن را تقسيم كنند .
در اين باره حديث ديگرى از زبان امير مؤمنان نقل شده كه در سطور بعد براى بيان اهميّت اين پيوند در اسلام ، آن رابازگو خواهيم كرد . از جمله دلايل اهمّيّت اين ازدواج آن است كه ما در كتابهاى تاريخ و حديث به بخش بزرگى بر مىخوريم كه به تفصيل يا اختصار موضوع ازدواج على با فاطمه را مطرح كردهاند . اين امر خود نشانگر اهتمام مسلمانان صدر اسلام به اين امر بوده است .
حديثى كه در اين باره روايت شده ، منقول از ضحّاك بن مزاحم است كه گفته : از على بن ابى طالب شنيدم كه مىفرمود : ابوبكر و عمر نزد من آمدند و گفتند : چه مىشود كه نزد رسول خدا به روى و دربارهء فاطمه با او سخن بگويى ؟
من نزد آنحضرت رفتم . چون پيامبر مرا ديد ، خنديد و آنگاه فرمود : ابوالحسن براى چه آمدهاى ؟ چه مىخواهى ؟
من از خويشاوندى و پيشگامى خود در اسلام نيز و از يارى و جهاد خويش در ركاب آنحضرت ، سخن گفتم . آنحضرت در پاسخ فرمود : راست گفتى و بهتر از آنى كه گفتى .
گفتم : اى رسول خدا آيا فاطمه را به همسرى من مىدهى ؟
او فرمود : على ! پيش از تو نيز كسان ديگرى از او خواستگارى كردهاند و چون من خواستگارى آنان را با فاطمه درميان نهادم ، آثار نارضايتى در چهرهاش نمايان شد . امّا اينك تو اينجا بمان تا من دوباره به سويت بازگردم « 1 » .
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 43 ، ص 31 .