حكمت خردمندانه و استقامت و بردبارى وى در راه خدا امكان پذير مىشد .
امّا متوكّل ، در واپسين روزهاى عمر خويش ، تصميم گرفته بود آنحضرت را از ميان بر دارد ، لكن خدا به دو رخصت نداد و به عمر وى در يك شورش خونبار ، پايان داد .
در كتاب جزامه آمده است چون متوكّل ، امام هادى را حبس كرد و او را به على بن كركر سپرد ، امام به او گفت : من در نزد خدا از شتر صالح گرامىترم ( تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ ) « 1 » .
« سه روز در خانه خويش كامروايى كنيد كه اين وعدهاى است صادق . »
چون روز بعد فرا رسيد ، على بن كركر او را آزاد كرد و به او معتقد شد . در روز سوّم افرادى به نامهاى يا غزو تاشى و معطوف بر متوكّل هجوم برده او را كشتند و فرزندش منتصر را به خلافت تعيين كردند . « 2 »
شايد متوكّل چندين بار امام را زندانى كرده بود ، امّا هر بار خدا او را از شرّ وى رهايى مىداد و شايد هم او هر بار از بر پا شدن شورش فراگير عليه خود مىترسيد بعلاوه آنكه وى هيچ توجيهى براى كشتن امام نداشت و خود مىدانست كه در ميان يارانش كسانى هستند كه هواخواه و پيرو آنحضرت مىباشند .
مثلًا يك بار بطحايى كه از خاندان ابوطالب ولى از پيروان بنى عبّاس بود
هامش
( 1 ) - سورهء هود ، آيهء 65 .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 204 .