اين دوّمين انقلابى بود كه در واقع به عنوان عكس العملى نيرومند در برابر انحراف حكومت از خط اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و ياران واقعى او ، به شمار مىآمد .
مأمون از كسانى بود كه ظاهراً خود را شيعه جلوه مىداد و در آغاز كار خويش نيز صراحتاً دم از اصول و ارزشهاى شيعى مىزد . از اين رو حضرت رضا براى سفر به خراسان چندان تمايل نشان نمىداد . زيرا نمىخواست انديشهء شيعى بودن مأمون را در دلهاى هواداران تحكيم ببخشد و آنگاه مأمون هر كار كه خواست ( در پناه اين انديشه ) به انجام رساند .
امام رضا عليه السلام آمادهء سفر شد امّا به يقين ، بدانچه كه پس از سفر برايش روى مىداد آگاه بود . تمام جوانب اين سفر آشكار و نمايان بود . امّا تن دادن به اين سفر نقشهاى بود كه امام مىبايست مطابق با شرايط و نيز بر طبق تعاليم ظاهرى دين اسلام ، به آن عمل كند . آنحضرت مىبايست هشدار دهد تا عذر و بهانهاى نباشد . و تا آنجا كه در توان داشت براى دادن آگاهى راستين به مسلمانان مىكوشيد . هر چند كه اين امر در آينده به زندگى شريفش خاتمه مىداد .
امام رضا با آمدن فرستادگان مأمون و شنيدن پيغام آنها ، با خانوادهء خويش خداحافظى كرد و فرزند خود جواد را كه تنها پنج سال داشت ، به جانشينى خويش بر آنان گمارد . زيرا از مراتب صلاحيّت و شايستگىِ خدا دادىِ پسرش به نيكى آگاه بود .
هدايتگران راه نور ، زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على (ع) (فارسى) — صفحة 14
مساهمون: شريعت
ص١٤