بنگرد و فردا در پيشگاهش سر فراز و رستگار شوم . افلح گويد : آنگاه امام طواف كرد وسپسآمد تا نزد مقامنماز گزارد سپس سر از سجودش برداشت وديدم كه پيشانى آن حضرت از بسيارى اشك ، خيس و تر شده است .
افلح مىافزايد : آنحضرت هر گاه مى خنديد ، مىفرمود : خداوندا بر من خشم مگير ! « 1 »
فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق عليه السلام در وصف اخلاص و عبادت پدرش چنين مىفرمايد :
پدرم بسيار ذكر خدا مىگفت . من با او مىرفتم ، و او ذكر خدا مىگفت . با او غذا مىخوردم و او ذكر خدا مىگفت . با مردم سخن مىگفت ، امّا اين امر او را از ذكر خدا باز نمىداشت . زبانش را مىديدم كه به كامش مىچسبيد و با اين وصف پيوسته از گفتن ذكر لا إله الا اللَّه باز نمىايستاد . ما را جمع مىكرد و به ما مىفرمود كه تا سرزدن آفتاب ذكر خدا بگوييم و هر يك از ما را كه مىتوانست بخواند به تلاوت قرآن فرمان مىداد و هر كه نمى توانست ، مىفرمود ذكر بگويد . « 2 »
امام صادق عليه السلام در همين باره باز مىفرمايد :
من بستر پدرم را مىگستردم و انتظار مىكشيدم تا بيايد . چون او به بسترش مىآمد و مىخوابيد من نيز به سوى بستر خود مىرفتم . شبى او دير كرد و من به جستجويش به مسجد رفتم . مردم همه در خواب بودند .
هامش
( 1 ) - حلية الأولياء ، ص 290 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ص 298 .