آمده ايشان از آن كاروان در بارهء وضعيّت كالايى كه با خود آورده بودند سؤال كردند كه آيا در مصر چنين كالايى هست يا نه ؟ كاروانيان پاسخ دادند : چنين كالايى در مصر نيست . آنگاه سوگند خوردند و قرار داد بستند كه از هر دينار يك دينار سود بگيرند ( يعنى سود را مضاعف قرار دهند ) . آنان بعد از فروش اجناس خود پول خود را گرفتند و به مدينه برگشتند .
مصادف نزد ابو عبداللَّه عليه السلام رفت . دو كيسه در دست داشت كه در هر كيسه يك هزار دينار بود . . او عرض كرد : فدايت شوم اين كيسه سرمايه و اين يكى سود است . امام پرسيد : اين سود ، بسيار است مگر شما با اين كالا چه كرديد ؟ مصادف داستان تجارت خود را براى امام صادق باز گفت : آنحضرت با شنيدن حرفهاى مصادف فرمود :
« سبحان اللَّه ! آيا بر قومى از مسلمانان سوگند ياد كردهايد كه كالاى خود را به آنان نمىفروشيد مگر آنكه در ازاى هر دينار ، يك دينار سود بگيريد » ؟ !
آنگاه يكى از دو كيسه را برداشت و فرمود : « اين سرمايهء من است و ما نيازى به سود نداريم » .
سپس فرمود : « اى مصادف ! چكاچك شمشيرها آسانتر از يافتن روزى حلال است » « 1 » .
2 - امام دوستى داشت كه هيچگاه از او جدا نمىشد . روزى او بر
هامش
( 1 ) - الامام الصادق - علّامهء مظفّر ، ج 1 ، ص 267 .