تلقى مىشود ، در اينجا به ذكر اين حديث مىپردازيم :
( چون شمارى از ياران رسول خدا مانند سلمان فارسى و ابوذر و مقداد و بريره اسلمى و عمّار بن ياسر و عدّهاى ديگر به خدمت امام على عليه السلام رسيدند ، گفتند : اى امير مؤمنان ! حقى را وانهادى كه تو خود بدان شايستهتر وسزاوارتر بودى . زيرا ما از رسولخدا صلى الله عليه و آله شنيديم كه مىفرمود :
« على با حق و حق با على است و او با حق مىگردد هرجا كه حق متمايل شود » . ما قصد داريم به سوى او ( خليفه ) رويم و وى را از منبر رسول خدا پايين كشيم . امّا خواستيم با تو مشورت كرده و نظرت را در اين باره دانسته باشيم كه چه فرمانى مىدهى .
امير مؤمنان پاسخ داد : « به خدا سوگند اگر چنين كنيد جز دشمن آنان نخواهيد بود . امّا شما چونان نمك در توشه و سرمه در چشميد . و خدا را سوگند اگر شما چنين مىكرديد و با شمشيرهاى آخته و آماده براى جنگ و خونريزى به سوى من مىآمديد ، آنان هم به نزد من مىآمدند و به من مىگفتند : بيعت كن و گرنه ما تو را مىكشيم . پس من ناچار بودم آنان را از خود باز دارم زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از آنكه از دنيا رود به من اشاره كرد و فرمود : اى ابوالحسن ! مردم پس از من برتو جفا خواهند كرد و عهد مرا دربارهء تو زير پا مىنهند . حال آنكه منزلت تو نسبت به من همچون مقام هارون است نسبت به موسى و امّت پس از من به منزلهء هارون و پيروان او و سامرى و هواخواهان اويند » .
عرض كردم : اى رسول خدا ! چه توصيهاى به من مىكنيد اگر چنين
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 64
مساهمون: شريعت
ص٦٤