حصين و ابن عبّاس و بريده نقل كردهاند كه على عليه السلام در ميان غنايم كنيزى را پسنديد . امّا حاطب بن ابى بلتعه و بريده اسلمى بر قيمت آن كنيز افزودند . همين كه بهاى كنيز به مبلغى عادلانه در آن روز رسيد ، امام كنيزك را با همان قيمت خريد .
چون بازگشتند ، « بريده » در برابر رسول خدا ايستاد و از على زبان به شكوه و شكايت گشود . پيامبر صلى الله عليه و آله از او روى برگرداند . سپس « بريده » از راست و چپ و پشت پيامبر راه افتاد و بازهم به شكايت خود ادامه داد .
باز پيامبر به او اعتنايى نكرد تا آنكه او در برابر حضرت ايستاد و سخنان خود را تكرار كرد . در اين هنگام پيامبر ناراحت و رنگش دگرگون شد و چهره درهم كشيد و رگهاى گردنش بر آمد و گفت : بريده تو را چه مىشود ؟ تو تا امروز رسول خدا را نيازرده بودى ؟ آيا مگر سخن خدا را نشنيدهاى كه مىفرمايد :
« كسانى كه خدا و پيامبرش را بيازارند خداوند در دنيا و آخرت لعنتشان كند و بر ايشان عذابى خورد كننده مهيّا سازد » . « 1 »
« آيا نمىدانى كه على از من و من از اويم و هر كه على را بيازارد مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد خداى را آزرده است و هر كه خداى را بيازارد بر خداوند است كه او را به دردناكترين عذابش در آتش جهنم آزار دهد ؟
اى بريده ! آيا تو آگاهترى يا خدا ؟ يا قّراء لوح محفوظ ؟ آيا تو آگاهترى يا ملك الارحام ؟ آيا تو آگاهترى اى بريده يا نگاهبانان و حافظان
هامش
( 1 ) - سورهء احزاب ، آيهء 57 .