آن مرد گفت : به پسر عمويت نزديك شو كه تو سزاوارتر از منى . پس على سر پيامبر را به دامان گرفت . چون پيامبر بيدار شد سراغ آن مرد را گرفت ، امام گفت : او چنين و چنان بود . آنگاهپيامبر صلى الله عليه و آله گفت : او جبرئيل بوده است . با من سخن مىگفت تا دردم سبك شود .
در خبرى ديگراست كه جبرئيل بهپيامبر ديكته مىكرد پس آنحضرت برخاست و به على دستور داد تا وحى را بنويسد .
محمّد بن عمرو به اسناد خود از جابر بن عبداللَّه نقل كرده است كه گفت : رسول خدا فرمود :
هيچ قومى از مشركان مرا نافرمانى نكردند مگر آنكه تيرى الهى به سوى آنان انداختم پرسيدند : اى رسول خدا تير الهى چيست ؟ فرمود :
« على بن ابى طالب است او را در هيچ جنگى نفرستادم و براى هيچ مبارزهاى اعزام نكردم مگر آنكه جبرئيل را از جانب راستش و ميكائيل را از طرف چپش و ملكالموت را پيشارويش و ابرى سايه گستر رابر فراز سرش مىديدم تا زمانى كه خداوند بهترين يارى و پيروزىاش را نصيب او مىكرد » .
روايات ديگرى دربارهء مشاهدهء جبرئيل توسّط امام ، به صورت دحيه كلبى هنگامى كه او را بدان نامها خوانده بود و نيز هنگامى كه سر رسول خدا صلى الله عليه و آله را به دامان گرفته بود و جبرئيل به وى گفت :
تو نسبت به رسول خدا از من سزاوارترى و همچنين زمانى كه بر پيامبر املاى وحى مىكرد و خواب پيامبر را فرو گرفت و وقتى كه شترى
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: شريعت
ص١٩٤