گشوده شد . امام آن روز ده سال داشت . آرى او انسان ديگرى جز محمّد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله را نمىشناخت كه تمام معانى فضيلت و والايى و صداقت و امانت و مهربانى و احسان به مردم و رسيدگى به حال خويشاوندان در وى جمع شده باشد و او را از ديگران متمايز كند . پس چگونه مىتوانست او را تصديق نكند و پيرو او نگردد ؟
روزى پيامبر او را به نماز فراخواند آنحضرت به پا خاست و آداب نماز را فراگرفت و به مسجد الاقصى ، قبله نخست مسلمانان ، روى كرد و با پيامبر نماز گزارد . خديجه ، همسر پيامبر ، نيز در پشت آن دو نماز مىگزارد . در آن زمان تنها اين سه تن بودند كه با ديگران تفاوت داشتند . آنان با نماز خواندن به درگاه خدا تضرّع و زارى مىكردند و آياتى از قرآن مىخواندند كه بر هدايت آنان بيفزايد و جانشان را از ايمان و اطمينان لبريز سازد .
اينك نخستين سلول زنده ، درميان ميليونها سلولمردهدر جامعهبشرى جان مىگرفت . اين سلول تلاش مىكرد تا حجم و نيروى خود را افزايش دهد و به خواست خدا زندگى را در كالبد ديگر سلولها به جريان اندازد .
از اين بُرهه است كه زندگى على عليه السلام با جهاد و فداكارى پيوند مىخورد .
او اكنون دو سال است كه از خانهء كفيلش به خانهء پدرش نقل مكان كرده است .
امّا درهمين دو سال بازهم بيشتر اوقات او در خانه خديجه و در جوار پيامبر صلى الله عليه و آله سپرى مىشود تا آنحضرت هر روز پرچمى در معارف و آداب
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 17
مساهمون: شريعت
ص١٧