آنگاه سپاهيان على عليه السلام بر انتخاب ابوموسى اشعرى از جانب امام پافشارى كردند . اين ابوموسى كسى بود كه امام را رها كرده بود و مردم را از يارى دادن او باز مىداشت .
واقعيّت اين بود كه سپاهيان امام را گروههاى مختلفى تشكيل مىدادند .
گروهى از اينان از فداكاران و مخلصان و گروهى ديگر از منافقان و گروهى ديگر از تندروها بودند . اين تندروها در قيام بر ضدّ عثمان شركت داشتند و خود را از على و يارانش به خلافت شايستهتر مىپنداشتند ! ! و هم اينان بودند كه بالاخره عليه امام پرچم طغيان برافراشتند و به خوارج معروف شدند .
ماجراى خوارج
پس از آنكه دو سپاه پيمان صلح منعقد كردند و امام و معاويه آن را به امضا رسانيدند ، ابوموسىاشعرى آن پيمان نامهرا در اردوگاه امام بهگردش در آورد تا همه آن را ببينند . پس چون از مقابل پرچمهاى بنى راسب گذشت ، آنان گفتند : ما بدين پيمان راضى نيستيم . لا حكم الا اللَّه . چون ابوموسى گفته آنان را به اطلاع امام رسانيد ، آنحضرت فرمود : آيا آنان به جز يكى دو پرچم و گروه اندكى از مردم بودند ؟ ابوموسى گفت : خير .
صحيح است كه كوفياناز جنگ آسيب ديده وخسته شده بودند و آتش اين جنگ در دل بسيارى از آنان شعله ور بود . براى همين وقتى تندروها سر پيچى خود را آشكار ساختند ، دعوت آنان مانند آتش در نيستان همه