« چه كسى مرا از ذكر پروردگار باز داشت » ؟ !
گفتم : من طاووس هستم اى فرزند رسول خدا اين همه زارى و شيون براى چيست ؟ ما بايد چنين گريه و زارى سر دهيم كه همه نافرمان وگنهكاريم . امّا پدر تو حسين بن على عليهما السلام و مادرت فاطمه زهرا عليها السلام وجدّت رسول خدا صلى الله عليه و آله است .
امام به من نگاهى كرد و فرمود :
هيهات ! هيهات ! اى طاووس با من از پدر و مادر و نيايم سخن مگوى .
خداوند بهشت را براى كسى آفريد كه فرمانش برد و نكويى كند ، گرچه غلامى حبشى باشد و دوزخ را براى كسى آفريد كه عصيانش كند گر چه قرشى زاده باشد . آيا نشنيدهاى كه خداوند مىفرمايد :
( فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَساءَلُونَ ) « 1 » ؛ « پس چون در صور دميده شود نه خويشاوندى ميان آنهاست و نه پرسش شوند . » ؟
به خداى سوگند سود نرساند تو را فرداى قيامت مگر كردار نيكويى كه پيش فرستادهاى » . « 2 »
از آنجا كه امام زين العابدين عليه السلام ، خداوند را دوست مىداشت كار خود را به او وانهاده و كاملًا تسليم او بود . در اين باره به داستانى كه از زبان آنحضرت نقل شده است ، توجّه فرماييد :
« به بيمارى سختى دچار شدم . پدرم به من گفت : چه چيزى ميل
هامش
( 1 ) - سورهء مؤمنون ، آيهء 101 .
( 2 ) - ماجراى امام با طاووس در مسجد الحرام .