و خويش را در معرض مجازات تو قرار ندادهام . امّا نفسم ، گناهم را برايم آراست ، پردهء پوشانندهء تو بر من فرو افتاد و مرا بر اين كار يارى كرد ، پس اكنون چه كسى مرا از عذاب تو مىرهاند ؟ و اگر تو ريسمانت را از دست من ببرى به ريسمان چه كسى چنگ زنم ؟ پس واى از فرداى بدى كه مىخواهم در برابرت بايستم ، آن هنگامى كه به سبك باران گفته شود : بگذريد و به گرانباران گفته شود : فروافتيد پس آيا من با سبكباران خواهم گذشت ، و يا با گرانباران خواهم ماند ؟ و اى بر من ، هر چه عمرم طولانىتر شد گناهانم افزون گشت و هيچ توبه نكردهام . آيا نوبت آن فرا نرسيده كه از پروردگارم شرم كنم » ؟
سپس گريست و اين ابيات را خواند :
أَتُحْرِقُنى بِالنَّارِ يا غايَةَ الْمُنى * فَأَيْنَ رَجآئى ثُمَّ أَيْنَ مَحَبْتى « 1 »
أَتَيْتُ بِأَعْمالٍ قِباحٍ رَزيتىوَما فِى الْورى خَلْقٌ جَنى كَجِنايَتى « 2 »
سپس گريست و فرمود :
« منزهى تو ! معصيّت مىشوى امّا انگار كه نمىبينى و شكيب مىورزى گويى كه معصيت نمىشوى . به مخلوقاتت با كارهاى نيك دوستى مىكنى آن چنان كه گويى تو به آنان نيازمندى حال آن كه سرورم تو از آنان بى نيازى » .
سپس بر زمين به سجده افتاد . طاووس گويد : به او نزديك شدم وسرش را بلند كردم و بر زانوانم نهادم و گريستم تا آنجا كه اشكهايم بر گونههاى مباركش جارى شد . پس امام نشست و گفت :
هامش
( 1 ) - اى غايت آمال من آيا مرا به آتش مىسوزانى ؟ پس اميد و محبت من كجاست ؟
( 2 ) - با كردارى نا پسند و زشت به نزدت آمدم در حالى كه در ميان مخلوقاتت هيچ كس جنايتى را كه من مرتكب شدهام انجام نداده است .