در زمستان جامه خزى مىخريد و چون تابستان مىشد آن را مىفروخت و پولش را صدقه مىداد . در روز عرفه جمعى را ديد كه گدايى مىكردند . فرمود . واى بر شما در چنين روزى حاجتهاى خود را از غير خدا طلب مىكنيد ؟ !
آنحضرت هيچ گاه با مادر خود ، هم غذا نمىشد . از او پرسيدند : اى فرزند رسول خدا شما بيشتر از همه كس به مادر خود نيكى مىكنيد و با او رابطه داريد پس چرا بااو غذا نمى خوريد ؟ فرمود : دوست ندارم دستم به سوى لقمههايى دراز شود كه چشم او قبلًا آن را نشانه گرفته باشد .
مردى به او گفت : اى فرزند رسول خدا من شما را در راه خدا دوست دارم . امام فرمود : « خداوندا ، من به تو پناه مىبرم از اينكه روزى در راه تو دوست داشته شوم در حالى كه تو مرا دشمن بدارى » .
بر ماده شترى بيست بار به حج رفت و يك تازيانه بر او نزد و چون آن ماده شتر بمرد دستور داد لاشهاش را به خاك سپارند تا مبادا درندگان او را پاره پاره كنند .
در بارهء خصوصيات او از كنيزش سؤال شد . گفت : آيا به تفصيل در بارهاش بگويم يا خلاصه ؟ گفته شد : خلاصه . گفت : هرگز در روز براى او خوراك نياوردم و در شب برايش رختخواب نگستردم ! !
روزى با عدّهاى برخورد كرد كه به وى ناسزا مىگفتند . در برابر آنها ايستاد و فرمود : اگر راست مىگوييد خداوند مرا بيامرزد و اگر دروغ مىگوييد خداوند شما را بيامرزد .
چون طالب علمى به خدمتش مىرسيد ، مىفرمود : وقتى طالب علم از
هدايتگران راه نور ، زندگانى سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 25
مساهمون: شريعت
ص٢٥