ابو سفيان وقتى از اين بابت مطمئن شد ، خطاب به حاضران گفت :
حكومت را مانند توپ بين خود دست به دست بگردانيد . پس سوگند بهكسىكه ابوسفيان بهاو سوگند مىخورد نهبهشتى وجود دارد و نه دوزخى .
همهء حاضران به او گوش فرا داشتند و سخنانش را به گوش سپردند . در آن مجلس كسى جز امير مؤمنان على عليه السلام بر او اعتراض نكرد . اميرمؤمنان او را به خاطر آشكار داشتن كفرش مورد نكوهش قرار داد . امّا ابو سفيان زبان به پوزش گشود و گفت : من گناهى ندارم بلكه فريب سخن مردى را خوردم كه گفت در اين مجلس غريبهاى حضور ندارد و گرنه از عاقبت انديشى به دور بود كه من آشكارا چنين سخنانى بگويم .
اين مجلس به پايان رسيد و آن جمع پراكنده شدند . امّا با اين وجود اين مجلس تأثير بزرگى در آيندهء اوضاع سياسى مسلمانان گذارد .
آرى سخنان ابو سفيان از توطئهاى قديمى پرده برداشت و نخست حزب حاكم اموى و سپس هر كس كه خواهان دستيابى به قدرت بود و مىخواست به خاطر كينهها و دشمنيهاى گذشته ، نهادهاى اسلامى را از ميان ببرد ، بدان جامهء تحقيق پوشاند .
هدف از موروثى كردن خلافت ، تسلّط بر حكومت بود تا پس از آن بتوانند هر كار كه خواستند ، انجام دهند .
ابو سفيان و ديگر همفكرانش ، در اين راه هر مشكلى را آسان و هر زشتى را زيبا جلوه مىدادند چرا كه آنان به بهشت و دوزخى باور نداشتند و به پيامبر صلى الله عليه و آله و جانشين او بى اعتنا بودند . هيچ باك نداشتند اگر آرمان مقدّس و شريفى لكه دار و آلوده مىشد و يا از فردى خوشنام به بدى ياد
هدايتگران راه نور ، زندگانى سيد الشهداء امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 49
مساهمون: شريعت
ص٤٩