و وحشتم ندارم و ديگر كسى نيست كه اشكم را باز دارد و ياورى نيست كه در ناتوانيها مرا يار باشد . پس از تو قرآن و منزل و مأوى جبرئيل و ميكائيل از خاطرها فراموش شد . تمام اسباب پس از تو دگرگون و همه درها دربرابرم بسته شد . من نيز پس از تو در اين دنيا ديرى نخواهم زيست و هر دم كه برآرم با گريه بر تو همراه است اشتياقم به تو و اندوهم بر تو هيچ گاه پايان ندارد » .
آنگاه بانگ برآورد كه : اى پدر ! اى جان من ! سپس اين اشعار را مترنّم شد :
- اندوه من بر تو ، اندوهى تازه است و قلب من ، به خدا سوگند ، جايگاه ريزش شور و غوغاست .
- هر روز كه سپرى مىشود اندوه من در آن فزونى مىيابد و گريهام بر تو تمام ناشدنى است .
- پيشامدهاى ناگوار من بزرگ شد و عنان تسلّى و آرامش را از كف دادم . پس گريهام در اين سوگ هر لحظه تازه است .
- هر آن دلى كه در فراق تو با شكيب و تسليت همراه مىشود ، همانا دلى افسرده و بىجان است .
سپس فرياد برآورد : اى پدر با مرگ تو دنيا از نور افشانى باز ايستاد و درخشندگى خود را نهان ساخت كه آن به سبب خرّمى تو ، در تجلّى بود روزهاى دنيا تيره و تار شده است و تنها از سياهى و خشونت سخن مىراند . اى پدر ! تا روزى كه تو را دوباره ديدار كنم همواره در سوگ تو اندوهگين و متأسفم . اى پدر ! از هنگامى كه تو رفتهاى خواب نيز از
هدايتگران راه نور ، زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا (س) ( فارسى) — صفحة 80
مساهمون: شريعت
ص٨٠