برگزيد ، سپس اشعارى خواند و در آنها به راستگويى پيامبر صلى الله عليه و آله و حقّانيت رسالت آسمانى وى اعتراف كرد .
ابن عبّاس گويد : آنگاه زبان سوسمار بند آمد و ديگر نتوانست چيزى بگويد . اعرابى كه اين صحنه را ديده بود ، گفت : شگفتا ، سوسمارى كه من آن را از بيابان شكار كرده در آستينم نهاده و بدينجا آورده بودم با آن كه چيزى نمىداند و فهم و خردى ندارد ، با محمّد چنين سخن مىگويد ، وءدربارهاش گواهى مىدهد ، من پس از آنكه چنين صحنهاى را به چشم خود ديدهام ، ديگر معجزهاى نمىخواهم . دست راستت را دراز كن كه من گواهى مىدهم كه جز خداوند معبودى نيست و گواهى مىدهم كه محمّد بنده و فرستاده اوست . پس اعرابى اسلام آورد .
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله رو به اصحاب كرد و فرمود : چند سوره از قرآن را به او بياموزيد ، چون اعرابى سورههايى از قرآن ياد گرفت ، پيامبر به او فرمود : چقدر ثروت دارى ؟ اعرابى پاسخ داد ؟ سوگند به كسى كه تو را به حقّ به پيامبرى برانگيخت ، ما مردان بنى سليم چهار هزار نفريم كه درميان همه آنان كسى از من فقيرتر و تنگدستتر پيدا نمىشود .
پيامبر اكرم رو به يارانش كرد و فرمود : چه كسى اين اعرابى را بر شترى سوار كند تا من برايش ناقهاى در بهشت ضمانت كنم ؟ سعد بن عباده از جاى برخاست و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، من شتر سرخ موى ، ده سالهاى دارم ، آن را به اين اعرابى مىدهم .
پيامبر اسلام فرمود : اى سعد تو به داشتن شترت بر ما افتخار مىكنى ؟
آيا مىخواهى شترى را كه به جاى آن در بهشت به تو مىبخشم توصيف
هدايتگران راه نور ، زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا (س) ( فارسى) — صفحة 66
مساهمون: شريعت
ص٦٦