جو مزد گرفت تا بدان افطار كنند .
على عليه السلام ، جو را به خانه آورد ، تمام افراد خانواده روزه گرفته بودند فاطمه عليها السلام پنج گرده نان پخت ، روز به پايان رسيد و همه گرد سفرهء افطار نشستند كه يكى در را زد و گفت : سلام بر شما اى خاندان نبوّت ، من يكى از تهيدستان مدينه هستم و گرسنهام . به من چيزى بدهيد . خداوند به شما بركت دهد .
حضرت على و به تبع او فاطمه و حسنين عليهم السلام و حتّى فضه نانهاى خود را برداشتند و به آن فقير دادند ، و خود با آب خالى افطار كردند و خداى را سپاس گفتند .
روز دوّم هنگام افطار فرا رسيد . آن روز هم مانند روز پيش فاطمه زهرا پنج گرده نان پخته بود . و آنان مىخواستند افطار كنند كه يتيمى بر در خانه آمده و از آنها خوراكى خواست . دوباره همه افراد خانواده نانهاى خود را به آن يتيم دادند . و مانند روز پيش خود با آبافطار كردند و سپاس خدا را به جاى آوردند .
شب سوّم فرا رسيد . اين بار نيز به هنگام افطار اسيرى بر سراى آنان آمد و از ايشان چيزى خواست . آنان همگى نانهاى خود را به اسير دادند و خود براى سوّمين شب سر گرسنه بربالين نهادند .
تمام ثروت اين خانواده ، از سه صاع جو بيشتر نبود . بدين ترتيب اين سه صاع تمام شد ، و آنان سه روز هم روزه گرفتند و شبها را با گرسنگى به صبح رسانيدند ، و تنها با اندكى آب افطار كردند .
هدايتگران راه نور ، زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا (س) ( فارسى) — صفحة 62
مساهمون: شريعت
ص٦٢