تنها به وى اختصاص پيدا مىكند . اظهر نزد من اين است كه « ردّ » تنها در طبقهء نخست
هامش
دوم : فرائضى كه تنها يك فرض دارند و اگر از آن فرض زائل شود ، به صاحب فرض باقيمانده تعلقّ مىگيرد كه عبارت است از :
1 . دختر يا خواهر پدر و مادرى يا پدرى تنها كه سهم آنها يك دوم است .
2 . دختران يا خواهران پدر و مادرى يا پدرى تنها كه سهم آنها دوسوم است .
اما پدر در صورتى كه ميت فرزند داشته باشد ، سهمش در قرآن يك ششم تعيين شده و كمتر از يك ششم نمىگيرد و در صورتى كه فرزند نباشد ، سهم قرآنى ندارد و اصحاب فروض نيست بلكه به قرابت ارث مىبرد ، و مسأله عول اختصاص به صاحبان فرض دارد ؛ لذا پدر جزو صاحبان فرضى كه نقص بر آنها وارد مىشود نيست .
حال از اين دو قسم ، در فرض نقصان تركه ، نقص تنها بر قسم دوم [ دختر و دختران و خواهر و خواهران ] وارد مىشود ؛ زيرا قسم اوّل در قرآن سهم اعلى و ادنى دارد و قابل تغيير نيست ، به خلاف قسم دوم كه يك فرض قرآنى دارد و اگر تغيير كند ، باقيمانده از آنِ آنها خواهد بود و لذا نقص بر خصوص اين افراد وارد مىشود .
اين توجيه در برخى روايات وارد شده است ؛ ر . ك : وسايل ، ج 26 ، ص 78 - 79 ، ح 6 .
ج ) زيادت تركه بر سهام : مثل اين كه از ميت يك دختر و زوجه باقى بماند كه سهم دختر ، يك دوم و سهم زوجه ، يك هشتم است و مجموع سهام كمتر از مجموع تركه است :
مجموع سهام / 8 / 1 + 4 / ( زوجه ) 8 + ( دختر ) 2
در اين فرض نيز ميان اماميّه و ديگران اختلاف است ؛ براساس مذهب غير اهل بيت عليهم السلام مقدار زايد به عصبهء ميت - نزديكان پدرى بسان پسر ، برادر ، عمو و اولاد آنها - داده مىشود . بنابر اين ديدگاه ، در مثال ياد شده مقدار زايد [ 8 ] به عصبهء ميت داده مىشود ، هر چند در طبقهء دوم مىباشند و ميت در طبقه اوّل وارثان صاحبان فرض دارد .
اين حالت را « تعصيب » يعنى ارث دادن به عصبه مىگويند . البته چنان كه در كشف اللثام آمده ، عصبه نزد اهل سنت دو معنا دارد :
1 . عصبهء بنفسه : عبارت است از هر مذكّر منسوب به ميت ، بدون واسطه مانند پسر و برادر يا با واسطه مانند عمو و فرزندان آنها .
2 . عصبهء بغيره : عبارت است از دختران ، دختران پسر ، خواهران پدر و مادرى و خواهران پدرى تنها .
بنابر ديدگاه غير اهل بيت ( ع ) « عصبهء بنفسه » اگر با « فرض بر » جمع شده باشد ، مقدار زايد به وى اختصاص مىيابد ، مثل اين كه از ميت دختر و پسرِ پسر يا برادر يا عمو يا پسر عمو به جا مانده باشد كه در اين مثال يك