تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
بودند ( و اين بدبختى را از شومى صالح و پيروانش مىدانستند ) .
قالَ طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ
؛ سبب خوبى و بدى ( خير و شرّ ) شما پيش خداوند است و اين خداوند است كه هر چيزى را مقدّر و قسمت مىكند ، اگر بخواهد به شما روزى مىدهد و اگر بخواهد شما را محروم مىكند . و ممكن است مقصود اين باشد كه كارهاى شما پيش خدا مكتوب و محفوظ است و اين كارهاى شما است كه سبب نزول بلا و بدبختى مىشود و به همين معناست در اين دو آيهء كه خدا فرموده است :
طائِرُكُمْ مَعَكُمْ
؛ « شومى شما با خودتان است يعنى كارهايتان مىباشد » ( يس / 19 ) ،
وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ
؛ « و ما نتيجهء كارهاى نيك و بد هر انسانى را طوق گردن او ساختيم » . ( اسراء / 13 )
بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ
؛ فعل « تفتنون » يا به اين معناست كه شما مورد امتحان قرار گرفته‌ايد و يا اين است كه شما عذاب مىشويد .
وَ كانَ فِي الْمَدِينَةِ
؛ و در شهرى كه « صالح » بود كه شهر « حجر » « 1 » است 9 نفر بودند كه در هلاك كردن « ناقه » توطئه و كوشش كردند ، اين 9 نفر از بزرگان و ستمكاران قوم صالح بودند .
يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ
؛ خاصيّت وجودى و فطرت آنها فساد محض و خالص بود بدون اين كه چيزى از خير و صلاح همراه آن باشد .
تَقاسَمُوا
؛ اين عبارت ممكن است فعل امر باشد و ممكن است فعل ماضى و خبر و با تقدير « قد » در محلّ حال باشد ، يعنى آنها ، در حالى كه قسم ياد مىكردند ، گفتند : ما صالح و خانواده‌اش را در شب هلاك مىكنيم .
لَنُبَيِّتَنَّهُ
؛ اين فعل با « تاء » خطاب و ضم « تاء » دوم ، « لتبيّتنّه » ، نيز خوانده شده است ، همچنين كلمهء « لنقولنّ » لتقولنّ ، نيز خوانده شده است و در اين صورت « تقاسموا »
هامش
( 1 ) - نام سرزمين قوم ثمود است در وادى القرى ، بين مدينه و شام . پانوشت تصحيح استاد گرجى .
تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 473 | الشيخ الطبرسي / شادمهرى