روايت شده كه آصف به سليمان گفت چشمت را به سويى بيفكن تا نگاهت تمام شود ( تا چشم بر هم زنى ) سليمان چشمش را به طرف « يمن » افكند و آصف دعا كرد و تخت بلقيس در جايى كه در شهر « مأرب » بود به زمين فرو رفت و به قدرت خداوند ، پيش از آن كه سليمان چشمش را به هم زند ، تخت جلو او در « شام » ظاهر شد .
وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ
؛ كسى كه سپاسگزارى كند به نفع خود كرده است ، زيرا اولا شكر به نعمت مربوط است و نعمت به شاكر داده شده ، ثانيا به سبب شكر ، سنگينى و بار واجبى را از دوش خود برداشته است ، ثالثا شكر و سپاسگزارى باعث زيادى نعمت او مىشود .
و خداى من بىنياز از سپاسگزارى است و نسبت به سپاسگزار و ناسپاس كريم و بخشنده است .
قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها
؛ با تغيير شكل آن را ناشناس كنيد ، سليمان براى اين كه ميزان عقل و درايت ملكهء سبا را بيازمايد ، اين دستور را داد .
نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي
؛ معناى « أ تهتدى » اين است كه آيا او مىتواند تخت خودش را بشناسد ، يا هر گاه از او پرسشى شود آيا مىتواند پاسخ مناسبى بدهد و يا منظور اين است كه آيا با ديدن اين معجزه به خدا و به پيامبرى سليمان ايمان مىآورد ؟
أَ هكَذا
؛ اين عبارت چهار كلمه است : 1 - « همزه » حرف استفهام ، 2 - « هاء » حرف تنبيه ، 3 - « كاف » حرف تشبيه ، 4 - « ذا » اسم اشاره و معنايش اين است كه آيا تخت تو اين چنين بود ؟
و براى اين كه به بلقيس تلقين و كمكى ( در شناختن تختش ) نشده باشد به او نگفتند : أ هذا عرشك ( آيا تخت تو اين است ) .
قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ
؛ ملكهء سبا زيركانه ترين جواب را كه نشانهء كمال خرد وى بود به او داد و گفت : گويا آن است و بطور قطع نگفت : اين همان است يا اين آن نيست تا در