دارد . اين اضافات از اين قرار است :
الف . مىگويد :
كلمهء امى در لغت اصلًا به معنى كودك نوزادى است كه از مادر متولد مىشود ، و با اشاره به همين حالت حيات و زندگى است كه كلمهء امى را با معنى ضمنى آن به معنى كسى كه نمىتواند بخواند و بشنود تعبير كردهاند .
اولًا هيچ لغوى امى را به معنى كودك نوزاد نگرفته است ، بلكه به معنى مادرزاد گرفتهاند . ثانياً در معنى ثانوى ، كسى كه « نشنود » يعنى چه ؟
ب . مىگويد :
معنى ديگر كلمهء امى منسوب بهام القرى يعنى مادر شهرهاست كه مقصود اعراب مكه است . معنى ديگر اين است كه شخص با متون قديم سامى آشنايى نداشته است .
صريحاً نمىگويد كدام يك از معانى مقصود است . همين قدر مىگويد : چه دليلى دارد كه امى را به معنى اول بگيريم ؟ ولى بايد گفت امى به مفهوم اينكه كسى با متون سامى يعنى با آنچه يهوديان و مسيحيان آنها را « كتاب » مىناميدند آشنا نباشد ، اصطلاحى است كه سيد عبداللطيف وضع كرده است . اهل كتاب معمولًا باسواد بودند و از اين جهت امى يعنى درس ناخوانده نبودند . در عين حال اين معنى بعيد نيست ولى اطلاق اين كلمه بر پيغمبر به اين معنى خلاف مقصود آقاى سيد عبداللطيف است . عليهذا او مجبور است پيغمبر را امى به معنى منسوب بهام القرى بداند كه متأسفانه لغت و قاعده اجازه نمىدهد .
ج . مدعى است كه مردم مكه آنطور كه معروف است بىسواد
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٦